هاشور
اینجا هم زندگی جاریست، اما، سیاه ، سفید، ... خاکستری

تلویزیون داشت حرم امامین عسکرین علیهاسلام رو تو سامرا نشون میداد . همون حرمی که چند سال پیش وهابی ها و داعشی ها (لعنت الله علیهم اجمعین) تقریبا با خاک یکسانش کردن . حالا شواهد و قرائن نشون میده دیگه ان شاءالله چیزی به اتمام و تکمیل کار نمونده. 

مقایسه کنید با حرم امام خمینی که هنوز بعد 26 سال حرم حرم نشده! 

اعتراض هم میشه که چرا اینقدر پر طمطراق و کاخ مانند و با ساده زیستی امام نمیخونه ، حضرات میزنن تو دهن گوینده که با این توصیف دارین به امامان شیعه توهین می کنین با اون حرمهای قشنگ و طلاکاری و آینه کاری و .... مهمونهای خارجی میان باید چشمشون درآد از ابهت حرم و ...

خب اصلا حق با شماست ! راست میگین باید یه چیزی درست کنین در شأن امام . اما یه سال ، دو سال ، پنج سال ، ده سال ، پونزده سال ، بیست سال ، ... بابا انصافتونو شکر الان 26 ساله چشم دنیا فقط داربست و دیوار کاذب می بینه . تمومش کنین دیگه ! ساخت تخت جمشید اینقدر طول نکشید که این حرم - تفرجگاه ساختن شما!!!!!!

[ ۱۳ خرداد ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

فکت شیت ایرانی قبل از فکت شیت آمریکایی منتشر شده؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

...

قبلا که میگفتن همون 2 ساعت گفتگوی ظریف و صالحی تو تلویزیون که همین چند روز پیش پخش شده ، فکت شیت ایران محسوب میشه!!!!!

صالحی هم که بعد از اون گفتگو گفت ، ما فکت شیت رو آماده کردیم و دادیم دست ظریف و اگه ایشون بخواد منتشر می کنه !!!!!!!!

فکت شیت آمریکایی ها هم که 2 ساعت بعد از اعلام اون بیانیه /توافق منتشر شد!!!!

زمان واقعا موجود پیچیده ایه؟!!!!!!!!!

[ ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٤ ] [ ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

دست میزاد.تشویقتشویقتشویق

جمله ی آقاجان تو این مستند خیلی جیگر آدم رو حال میاره که فرمودند : بعد از این هم هر ملتی هر گروهی بخواد با اسرائیل مقابله کنه ، ما پشتشون هستیم و از گفتن این مطلب هم هیچ ابایی نداریم .( تو نمازی هم که آقا این مطلب رو گفتن خودم بودم، چه حالی داد)قلب

یا جمله ی سید عزیز، سید حسن نصرالله که : لازم نیست ما تل آویو رو بزنیم . اگه ما یه شهرک مرزی اسرائیل رو بزنیم ، تل اویو خالی میشه!قلب

با دیدن مستند " 7دقیقه تا تل آویو " آدم دلش میخواد اسرائیل یه موشکی چیزی به یه نقطه از ایران بزنه ، تا بهونه به دستمون بده که یه عمل جراحی کنیم و این غده ی سرطانی رو دربیاریم بندازیم سگها بخورنش !نیشخند

خدا رحمت کنه حاج حسن تهرانی مقدم رو .لبخند

[ ٢۱ آبان ۱۳٩۳ ] [ ۸:٢٦ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

یا للعجب !!!

جناب رئیس تو زنجان فرمودند : "درس کربلا هم درس تعامل سازنده و مذاکره در چارچوب منطق و موازین می‌باشد.»

...

آخه کجا امام حسین علیه السلام مذاکره کردند؟ هر جا امام با دشمن حرف زدن ، حرف نصیحت و امر به معروف و نهی از منکر بوده !

اخه امام چه امتیازی دادند و چه امتیازی گرفتند؟

یه چیزی بگو که بگنجه !

پ ن : توجیه و ماست مالی تا چه حد ؟!!!

[ ٢ آبان ۱۳٩۳ ] [ ۳:٠۸ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

یادتونه لطیف (سریال دردسرهای عظیم ، با بازی جواد عزتی) وقتی دنبال کار یا اون جنازه ی گمشده می گشت و دست از پا درازتر به خونه برمی گشت ، در جواب چه کار کردی چی می گفت؟ 

هنوز نه ! ولی خوب پیشرفت کردم ها ! خیلی خوب ! تا یه جاهایی هم جلو رفتم!

****

جناب رئیس در توضیح دست آوردهای سفر نیویورک درباره ی بحث هسته ای فرمودند: با این که پیشرفت کند بوده ولی فکر می کنم همه ی دنیا فهمیدن باید با ایران همکاری کنن و همه میخوان یه راه حل منطقی برای پرونده ی هسته ای ایران پیدا کنن!

خلاصه پیشرفت خیلی خوبی داشتیم ها !نیشخند

[ ۸ مهر ۱۳٩۳ ] [ ٩:۳۳ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

ظاهرا جناب رییس جمهور محترم زیاده به حرکت های نمادین اعتقاد دارند. شاید علاقه دارند عکس شان در کتاب های تاریخی درج شود که اولین ها را او انجام داده است. ذوق زدگی از عکس های آلبوم پسند آنقدر زیاد است که حتی بدیهیات روابط دیپلماتیک را نیز به فراموشی می سپارند!

 در خبرها آمده بود ریاست محترم جمهور برای اولین بار پس از انقلاب در دیداری بیست دقیقه ای با نخست وزیر انگلیس به گفتگو نشست.

با توجه به زمان مورد نیاز برای ترجمه صحبت های طرفین و تعارفات اولیه ی دیدارهای دیپلماتیک میتوان حدس زد به طور مفید کمتر از ده دقیقه برای گفتگو وقت بوده است. حال جناب دکتر روحانی در پنج دقیقه وقت خود چه مسایل مهمی را توانسته است طرح و نتیجه گیری کند که به عنوان امتیاز اولین دیدار با دشمن کهن ایران ارزشش را داشته است الله اعلم!

باز صد رحمت به مادلین آلبرایت که اگر امتیاز دیدار با رییس جمهور ایران را می خواست حاضر شد از رفتارهای آمریکا در قبال مصدق پوزش بخواهد ولی مفت و بی هزینه از همه ی خباثت های انگلیس گذشتیم که چه؟ از دشمنی ها و خیانت های تاریخی انگلیس گذشتیم؛ از سنگ اندازی های مداوم در برابر حقوق مشروع ملت ایران هم که بگذریم، زمانی که سالهاست حتی برای بازگشایی سفارت به تفاهم نمی رسیم و مقدمات دیپلماتیک فراهم نیست با چه تدبیری با دشمن تاریخی عکس یادگاری گرفته می شود خدا عالم است!

بدیهی سیاست، فایده هزینه است. وقتی فایده را از معادلات انقلابی به محاسبات مدرن دنیوی تنزل داده می شود باید بتوانند جوابگوی تحقیر دیپلماتیک ماحصل دیدار نافرجام با کامرون باشند؟ نخست وزیر بی حیای انگلیس حتی حرمت همنشینی را یک روز هم نگه نداشت و یکی از تندترین خطابه ها را بر علیه ایران انجام داد. و عجیب تر اینکه حتی در نحوه ی نشستن در جلسه نیز به تحقیر رییس جمهور ایران می پردازد بدون اینکه کمترین واکنشی از طرف جناب روحانی دیده شود.

اگر فایده ی این دیدار همین باشد که حجه الاسلام روحانی و تیم سیاستمدارشان بفهمند نتیجه همنشینی کور و بی هدف با دشمن تحقیر ملت ایران است ما را بس است! اگر فهمیده باشند سیاست کرنش و تدافع در برابر زیاده خواهان غربی نتیجه اش فقط تحقیر و پلمپ و توقف است پآینده ی کشور را بس است!

خدا کند آقای رییس جمهور از این تحقیر ملی بفهمد مظهر قدرت ایران اسلامی اول خدا و بعد مردم و ظرفیت های همین کشور است. خدا کند دستاورد این سفر این باشد نگاه رییس جمهور و اطرافیان شان را به داخل کشور برگرداند

مطلبی از مجدالدین معلمی در اینجا   

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

 

[ ٤ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

بمیرم نبینم که بر ماهِ پیشانیت، چین بیفتد

الهی که این عاشقِ تو به جایت به بالین بیفتد 

سرِ خُمِّ می باز بادا سلامت، مبادا که ساقی

نفس‌های چون باده‌اش از سرِ لعل نوشین بیفتد 

غریبیم یارا! تو دیگر نلرزان دل تنگ ما را

که در فصل هجران دلم یاد آن درد دیرین بیفتد

 به کوری چشم حسودان ایران و اسلام برخیز

محال است با بودنت دور دست شیاطین بیفتد

 الا سیّد ماه روی خراسانی ما!،... غضب کن

که از هیبتت هرچه سفیانی از  تخت پایین بیفتد

 کسوف تو را لحظه‌ای بر نمی‌تابم ای مهر تابان

خدایا مبادا ز تاریخ، این برگ زرین بیفتد 

الا یوسف عشق! تا باز بویت به کنعان نپیچد

محال است از روی لب‌هایمان ختم یاسین بیفتد

مجتبی نادری ، در وبلاگ نادرترین غزل

پ ن: خوش به حال صداسیمایی ها ! همینطور چندنفری باهم بلند میشن میرن زیارت آقاجان! اونم زیارت خصوصی ! برای اولین بار تو عمرم به این جماعت حسادت می کنم!

[ ٢۳ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٥:٠٧ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

آقا جانم که الحمدلله حالشون خوبه قلب

"بس که عادت کرده ایم برقامت استاده ات           روی تختی و همین عکس تو ، ما را می کشد"

سایت آقا هم یه عیادت مجازی گذاشته ، هر کی میخواد میره و حرفهاشو برای آقا جانم می نویسه 

اینجا (اگه به عیادت می رفتم ...

پ ن: دقت کردین ؟ آقاجونم همیشه خوشگل ، همیشه خوش تیپ ، همیشه آقاماچ

[ ۱۸ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٧:٥٤ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

الحمدلله به خاطر سلامتی آقاجانمقلب

ساعت 2 که تلویزیون رو باز کردم ، شوکه شدم ! آقا بیمارستان بود ! وقتی دکتر مرندی داشت درباره ی وضع جسمی آقا حرف میزد ، هموز دستم داشت می لرزید !نگران

صدقه و سجده ی شکر هم یادم نرفت !چشمک

[ ۱٧ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

آقای سعید طلایی!

شاعری که نیمه ی رمضان گذشته ، شعر "به به چه نمازی " رو در حضور رهبری خوندی و امشب تلویزیون پخش کرد ،خیلی خیلی خیلی ازت متشکرم که اون خنده ی خوشگل رو از آقاجانم گرفتی !قلب

خانوم آنا برزینا!

ممنون به خاطر اون شعر قشنگی که درباره ی ایران ما و اماممون گفتی و به اون قشنگی خوندی !قلب

آقای احمد بابایی!

ممنون بابت اون شعر معرکه ای که به اون قشنگی خوندی و آقا جانم لذت برد!قلب

  دانلود شعرهای خوانده شد توسط هر شاعر در این مجلس ، به صورت جداگانه اینجا



[ ۱٦ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٩:٥٩ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

بچه ها متشکریم تشویقهوراتشویق

هر چند میتونستیم این امریکای مغرور رو  3-0 ببریم ، اما نشد و امریکا با نتیجه ی  3-2 جلوی برو بچز با غیرت ما زانو زد!

فدراسیون فوتبال!  از صدر تا ذیل - تنبلای بی غیرت پر ادعای خود شیفته !- بلند شید ، اول یه کف مرتب بزنین بعد هم ... برید جلوشون زانو بزنین و ازشون یاد بگیرین!نیشخند 

خداییش در برابر این والیبالیستها ، فوتبالیستها و مربیاشون حیف نون نیستند؟!!!!!!!چشمک

میگم یه مربی والیبال بیاریم برای فوتبال هم بد نیست ها ! دیگه از این بدتر که نمیشه ! ولی مطمئنا اگه بهشون فرصت بدیم یاد میگیره و نتیجه ی بهتری هم می گیره !خنده

[ ۱۱ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٦:٠۸ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

همچین میگن جرمش سیاسیه نه اقتصادی امنیتی ، که انگار برای براندازی یه نظامی کار کردن که نون و نمکش رو خوردن و باباشون هنوز یکی از استوانه هاشه ! جرم نیست ! 

اصلا بزرگترین جرمش همینه ، نمک خوردن و نمکدون شکستن ، پا گذاشتن روی خون دویست سیصد هزار شهید ، جرم سیاسیه که آقازاده بهش افتخار می کنه !

و صد البته جرائم اقتصادی و امنیتی که حتی یکیش برای رفتن پیش مه آفرید کافیه !

[ ۱٠ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

دیروز که برادرم رفته بود بیمه (برای کارهای ماشینش که خود به خود موتورش آتیش گرفته بود) یه ماشین خارجکی دیده که از پشت باهاش تصادف کرده بودند . نمی دونم مازراتی گفت یا یه چیز دیگه ! اینطور که می گفت ، بیمه تا 5 میلیون تومان ، بیمه ی بدنه رو میده ، در حالی که خرج اون ماشین حداقل 50 میلیون بوده !

فکر کنید یه ماشین پراید ، سمند و پژویی چیزی که مردم عادی سوارش میشن ، بهش زده باشه ! بیچاره باید زندگیشو بفروشه تا از پس خسارتی که زده بربیاد! تصادف هم که اتفاقه دیگه می افته ! بالاخره تقریبا همه تو عمرشون یه بار تصادف می کنن!-حالا بگو تصادف کوچیک-

بودن اینجور ماشینهای میلیاردی تو خیابونها ، غیر از اینکه حس بدبختی و عقب موندگی و حسرت به مردم کوچه و خیابون میده ، بدبختشون هم می کنه ! کسی که با ماشین 20 -30 -40 میلیونیش تو خیابون داره حرکت می کنه ، باید نگرانی اینم داشته باشه که نکنه یه وقت به این ماشینها نزدیک بشم ! من که تو خیابون یه ماشین مدل بالا میبینم ، استرس می گیرم که نکنه یه وقت خدای نکرده کوچکترین تماسی باهاش داشته باشم !

از عزیزی شنیدم که تو خیابون سربازی با ماشین  وانت داغون زده بود به پورشه ی آقایی ! سرباز پیاده شده بود ، نشسته بود رو زمین و دو دستی میزد تو سرش ! 

ما مردم معمولی باید آرامشمون رو هم فدای تجملات این حضرات بکنیم !

[ ۱٠ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

آقای روحانی گفته‌اند؛ از بکارگیری کسانی که براساس حکم دادگاه از حقوق اجتماعی محروم شده‌اند، خودداری خواهیم کرد! که باید گفت؛ مگر قرار بود اینگونه محکومین هم در دولت به کار گرفته شوند؟! اگر مقصود از فاصله گذاری وزرا با فتنه‌گران، خودداری از به‌کارگیری محکومان بود که نیازی به توصیه و یادآوری تعهد آنان در جریان رأی اعتماد نبود!

قسمتی از یادداشت روز جناب شریعتمداری ، که کاملش رو می تونید اینجا بخونید . 

البته این حرفها ، باید برای یک حقوقدان بدیهی باشد ! ولی گویا جناب رئیس فراموش کرده اند ! و شریعتمداری فقط دانشی رو که گویا فراموش شده یاداوری کرده اند !

 

 

[ ٩ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

این روزها که امریکایی ها ، دوباره و چندباره روح توافقنامه ی ژنو رو مورد تفقد قرار دادند ، بازخوانی نامه ای که جناب سیخونکچی به ایشون نوشتن ، خالی از لطف نیست . و در ضمن نشون میده از آذر ماه که این نامه نوشته شده تا حالا تغییر مثبتی که حاوی از بهبودی باشه ، در وضعیت این روح بدبخت حاصل نشده !

یکی از شیرینترین و بامزه ترین مطالب درباره ی توافق ژنو بی شک همین مطلبه ، از دستش ندین : نامه ای به روح توافقنامه ی ژنو 

[ ٩ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٩:٤٤ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

عاشق اون تیکه آخر مستندی ام که مشب قبل از سریال انقلاب زیبا پخش شد . همون جایی که آقاجانم درباره ی شهید باهنر سخنرانی می کنن! اونوقت آقاجانم 42 سالشون بود قلب. عاشق صدا و تصویر آخر مستندم .  

 ای که تکلیف من از سوره ی چشمت روشن

نام تو مثل چراغی شب معبرها را ...

 

 

 

[ ۸ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٩:٢۳ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

 سه وزارتخانه «امور خارجه»، «بهداشت، درمان و آموزش پزشکی» و «نفت» به عنوان وزاتخانه‌های برتر جشنواره شهید رجایی تقدیر شدند.تعجب

البته این اتفاق بیشتر به شوخی می مونه ! بنابر این حدس می زنیم شاید دکتر هاشمی ( که الحق بهترین وزیر کابینه است و وزارتخونه اش شایسته ی تقدیر : دکتر جون ، متشکریم !تشویق) داشته میرفته که ازش تقدیر کنند ،جناب ظریف الممالک و بیژن السلطنه زنگنه ، بلند شدند تا جایگاه همراهیش کنن!( بالاخره اونهمه افتخارات رو که دکتر تکی نمی تونست ببره رو سن ! دو نفر مرد قوی باید کمکش می کردند !چشمک) وقتی سه نفری رفتن روی سن ، مجری هم برای ضایع نشدن بادیگاردها و همراهان دکتر گفته از اینها هم یه اسمی ببریم بد نیست !

و اینگونه شد که وزارتخانه های بدتر و وزارتخانه ی برتر ، با هم تقدیر شدند !نیشخندهورا

[ ۸ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٢:٥۱ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

پیروزی مقاومت در غزه هم مبارک! بعد از 50 روز مقاومت با چنگ و دندان و دست خالی، نشستن پای میز مذاکره با اسرائیل اسمش میشود :

"نرمش قهرمانانه

توجه فرمودید؟ اسمش دقیقا "نرمش قهرمانانه" است جایش هم دقیقا همینجاست.. که منجر به فتح الفتوح و رسیدن به پیروزی میشود، دشمن را مینشاند سر جایش، محاصره را میشکند، مرزها و بندرها و فرودگاه باز میشود..

حالا این چیزی که جناب ظریف با 5+1 دنبال میکند اسمش چیست؟! از مردم قهرمان و شجاع غزه خواهش میکنم تیم مذاکره کننده شان را برای یک مدت کوتاه (50 روز خوبه؟!) به ما قرض بدهند لدفن!

منبع : بیمارستان دریایی دکتر یونس

بقیه مطالب دکتر رو هم بخونید ، خیلی قشنگ و لطیف نوشتند

[ ٧ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٤:٤٩ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

خدایا!

قیامت غیر علنی محاکمه ام کن

درست مثل آقازاده ها..!

منبع : مبارزکلیپ

[ ٧ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٤:٢٧ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

در حاشیه نمایشگاه رسانه های دیجیتال انقلاب اسلامی، چهاردهمین تجمع حزب الله سایبر با هدف حمایت از غزه برگزار شد و علی اکبر رائفی‌پور، پژوهشگر و محقق کشورمان در این مراسم به سخنرانی پرداخت.

یکی از جملات ناب و بامزه ی استاد رائفی پور عزیز هم این بود :

ما ایرانی‌ها اخلاق بدی داریم و آن اخلاق بد این است که تا زمانی که کار برای‌مان سخت نشود حرکتی انجام نمی‌دهیم، اما ... وقتی حرکت کنیم دیگر کسی جلودار ما نیست. خنده

پ ن: خیلی هم بدبین نباید باشیم ! شاید اگه این اخلاق بد رو نداشتیم ، "اما" یی هم در کار نبود !نیشخندچشمک

[ ٦ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۳:٥۸ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

 

همیشه یک ذره حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود "

یه کم کنجکاوی پشت "همین طوری پرسیدم "

قدری احساسات پشت" به من چه اصلا "

و اندکی درد پشت " اشکال نداره " هست...

پ ن : خیلی وقته که دیگه " اشکال نداره " شده تکیه کلامم!

[ ٦ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۳:٢٢ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

میلاد کریمه ی اهل بیت علیها سلام مبارکمون باشه . انشاءالله برکت این روز تو لحظه لحظه ی زندگیمون جاری باشه.

با همین چشم های خودم دیدم ، زیر باران بی امان بانو

در حرم قطره قطره می افتاد ، آسمان روی آسمان بانو

صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خیس می شود اما

به خدا گریه های من گاهی ، دست من نیست مهربان بانو

گم شده خاطرات کودکی ام گریه گریه در ازدحام حرم

باز هم آمدم که گم بشوم من همان کودکم همان ، بانو

باز هم مثل کودکی هر سو می دوم در رواق تو در تو

دفترم دشت و واژه ها آهو ... گفتم آهو و ناگهان بانو-

شاعری در قطار قم -مشهد چای می خورد و زیر لب می گفت:

شک ندارم که زندگی یعنی ، طعم سوهان و زعفران ، بانو

شعر از دست واژه ها خسته است ، بغض راه گلوم را بسته است

بغض یعنی نگفته هایم را از نگاهم خودت بخوان بانو

این غزل گریه ها که می بینی آن شعر است ، شعر آیینی

زنده ام با همین جهان بینی ، ای جهان من ، ای جهان بانو

کوچه در کوچه قم دیار من است ، شهر ایل و تبار من است

زادگاه من و مزار من است ، مرگ یک روز بی گمان ...

این شعر از آقای حمیدرضا برقعی است که در کتاب "قبله مایل به تو" توسط انتشارات "فصل پنجم" چاپ شده

[ ٦ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

فرموده اند  : فرمول خانه دار شدن قشر متوسط در تهران:

«45 وام +55 رهن +210 نقد» ،  خانه‌ای 67 متری ،

 استفاده از ترکیب وام، رهن و پرداخت نقدی راه‌حلی برای خانه‌دار شدن اقشار متوسط است. 

پ ن :  کسی که بتونه 210 میلیون نقد بده ، از پس قسط وام 45 میلیونی هم بربیاد و تازه یه خونه هم داشته باشه که فعلا توش بشینه ( آخه خونه ای رو که خریده 55 میلیون رهن داده!) دیگه قشر متوسط نیست! 

[ ٥ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۳:٠۱ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

چالش سطل یخ ، از اون بازیهاییه که آدمهای معروف و تقریبا بی غم واردش میشن تا از قافله ی این "مد" عقب نمونن!

چالش سطل یخ (به انگلیسی: Ice Bucket Challenge) فعالیتی است که شامل ریختن یک سطل آب یخ روی سر یک نفر می‌شود. این فعالیت در رابطه با کمک به جامعه سرطان در نیوزلند و موسسه خیریه کمک به بیماران اسکلروز جانبی آمیوتروفیک در آمریکا است.

این چالش به صورت ویروسی در رسانه‌های اجتماعی مطرح شد و قوانینی برای آن گذاشته شد تا افراد یا یک سطل آب یخ روی سر خود خالی کنند یا به موسسه خیریه موردنظر کمک کنند.

این چالش نیازمند نامزد کردن چند فرد دیگر برای انجام این فعالیت است که آنها ۲۴ ساعت فرصت دارند تا در این چالش شرکت کنند یا ۱۰۰ دلار به موسسه خیریه کمک کنند.

حالا بماند که بیشتر آدمهایی که تو این بازی مسخره شرکت می کنند ، همین انسانهای مشهور و خیر!!! ترجیح میدن یه سطل آب یخ روی سر خودشون خالی کنند تا اینکه 100 دلار به اون مؤسسه خیریه ی کذایی نیوزیلندی و امریکایی کمک کنند! آدم های جوگیری که این روزها جو این بازی گرفتتشون! 

بیماری ای.ال.اس Amyotrotro Lateraal Sclerose یک بیماری عصبی است که منجر به ناتوانی سامانه عضلانی فرد بیمار می‎شود تا آنجا که با روند رو به پیشرفت خود منجر به مرگ فرد می‎شود.

علی ضیاء هم بنا به دعوت دو نفر از این خیرین مشهور! به این بازی دعوت شده بود که با انتشار متنی ، خودش رو از این چالش ! بیرون کشید!

اما متن منتشره ی علی ضیاء:

«در این چند روز بسیار فکر کردم

فکر کردم به کودکانی که غم میان چشم‌هایشان موج می‌زند

و هدیه دشمنان به آنها گلوله است و بمب و آوار

فکر می‌کنم باید به جای آب ، روی سرم خاک بریزم

برای همدردی با کودکانی که میان خون و درد و آتش زندگی می‌کنند

من چالش آب را پس می‌گیرم

و برای همدردی با کودکان غزه همه کار می‌کنم.»

[ ٤ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۳:٥۳ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

دکتر یونس ، الان تو عراقه ، رفته برای کمک به مردم آواره از دست داعش! یه قسمت از مشاهداتشون رو تو وبلاگشون گذاشتن ! دکتر قلم بسیار هنرمندی دارند ! نوشته هاشون که از دل مؤمنشون برمیاد لاجرم بر دل هم میشینه . 

مطلبی که با عنوان (بیا که روز مبادای ما رسید از راه..) نوشتند ، شرمنده ام میکنه از مسلمونی بی خاصیتی که دارم.

کاش من هم میتونستم کاری بکنم... کاش!

پ ن: بعضی از آدمها باعث قرار زمین و امان زمینی ها هستند ، و من فکر می کنم دکتر یونس یکی از این آدمهاست. چقدر غبطه می خورم به حالش!

[ ٤ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

" آشنا: بگذارید صریح بگویم! آقای روحانی میخواهد تصویری که خودش دوست دارد در صداوسیما منعکس شود. تصویر که رسانه از دولت میسازد باید زیر نظر خود دولت باشد." 

در آخر هم همین مشاور جناب رئیس گفتند:

تمام حرف ما همین است ! ما میخواهیم کاری را که در دو سال آخر با احمدی نژاد کردند ، در سال اول با روحانی نکنید.

پ ن1 : !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پ ن2 : معتقدم همه ی آدمها فرعونی تو وجودشون دارند و تفاوت در اندازه و مساحت مصرشونهاست! و تنها وقتی شرایط مساعد باشه نشون میدند که چند مرده حلاجند!

بد جور بوی " انا ربکم الاعلی !" داره از مصر  "بعضی " ها بلند میشه!

پ ن 2: معلوم میشه انحرافی که احمدی نژاد در دو سال دوم پیدا کردند که باعث عکس العمل صدا و سیما و رسانه ها و مردم شد ، جناب رئیس ، از همون اول با خودش آورده ! یعنی این دولت راهی رو که دولت قبل تو دو سه سال آخرش شروع کرد از همون اول با تصمیم و برنامه ی قبلی شروع کرده!

این هم متن مصاحبه ی آشنا

[ ۳ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱:٢۸ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

mahvashghalibaf27 نامی ، برام کامنت گذاشته :

سلام، حالا که مدت مذاکرات هسته‌ای تمدید شده است انشااله آقایان اجازه خواهند داد که آنهایی که وارد هستند این امر را با مهارت جلو ببرند. آنهایی که می‌گویند برد برد وجود ندارد شکمشان سیر هست. باید از کارگرها، معلمان و بقیه افراد قشر کار کن (نه حرف بزن) بپرسند که راجع به مذاکرات هسته‌ای چه فکر میکنند.

از اونجایی که احتمالا ایشان این کامنت رو به صورت انبوه برای وبلاگهای بسیاری گذاشته و محتملتر به آنها سر نخواهد زد برای گرفتن پاسخ، پاسخی کوتاه در این پست برای او می گذارم.

هرچند بنابر فرمایش جناب رئیس ، ما  - افراد بیسواد ، بزدل و غیره ای چون من حق اظهار نظر که هیچ ، حتی حق وجود هم نداریم و بهتر است برویم "به جهنم !" و به قول مشاور عالی جناب رئیس ، قشر کارکن(مثل راننده تاکسی و لبوفروش و ...) چون سوار هواپیما نشده و غذای خوب نخورده اند و به علت داشتن قرض و قوله، وقت فکر کردن به مسائلی اینچنین مهم را ندارند - اصلا حق دادن نظر درباره ی مسئله ی هسته ای را نداریم !ولی از خانم مهوش قالیباف27 سپاسگزاریم که ما را داخل آدم حساب کرده ، نظر ما را هم پرسیده اند!

من به عنوان یکی از اعضای "قشر کار کن" معتقدم : "آنهایی که وارد هستند " با این مهارت و دست فرمان دارند میروند لای باقالی ها!

و اگر آقایان بیشتر از این اجازه بدهند ، چپ کرده و سر از دیار باقی درمی آوریم!

(شاید هم به قول آن اعجوبه ی دهر و شگفتی خلقت! از دیار باقی به دیار فانی برویم !نیشخند)

و با وجود عدم شکم سیری ، اعتقاد دارم : مذاکرات برد -برد وجود ندارد ! عجیب آنکه امثال شما و "آنهایی که وارد هستند!" اعتقاد به برد طرفین دارید و گروه1+5 و علی الخصوص امریکا ، نه تنها هیچ اعتقادی به این تز شما ندارد که به شدت در پی گزینه ی برد - باخت است!وقتی برد طرف مقابل در" نیستی هستی من" است! چطورمیشود هم "هستی من محفوظ باشد " هم طرف به خواسته اش برسد! جمع نقیضین محکوم به شکست است!

 ما و شما در اصل توصیف و تفسیر کلمه(برد-برد) هم اختلاف نظر شدید داریم!

 

بانو! تحقق برد برد مورد نظر شما ، با حفظ موجودیت جمهوری اسلامی ایران ما، از نظر ما محال است!

[ ۱ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

از امروز، خورشید و گنجشک را طور دیگری دوست خواهم داشت!

چرا که روزی از آن روزهای سخت ، شادی را به تو هدیه کرده اند.

باربط : دارم کتاب "شرح اسم " رو می خونم. 

[ ۱ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۸:٥٩ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

دیشب که طبق معمول این چند شب،  تا ساعت سه ، سه و نیم صبح بیدار بودم و کتاب می خوندم (شرح اسم) ،  یه پشه ای مدام دور و برم می پلکید و من چندبار کتاب رو رها و با چشم پشه ی مزاحم رو دنبال می کردم تا وقتی به دسترسم می رسه بگیرمش ! چندین و چند بار ، در کمینش نشستم ، ولی دریغ از نتیجه ! و هر بار به دستهام نگاه می کردم ، جز باد نصیبی نداشتند! و لابد پشه ی پیروز به ریش نداشته ام میخندید که با هیکلی میلیونها برابر اون ، اینطور درمانده شده بودم!نیشخند

من ! آدمی با اینهمه اهن و تلوپ ، با اینهمه منم منم! از گرفتن یه پشه ی کوچیک عاجز بودم! 

راستی ، آدمی با این همه عجز و ناتوانی ! به چی خودش اینقدر مغروره ؟!!!! سوال

پ ن: 

کتاب شرح اسم ، چکیده و خلاصه ای از زندگینامه ی آقاست ! الان که رسیدم به اتفاقات سالهای 53 ، سالهای زندانی شدن و شکنجه ی آقا تو کمیته ی مشترک ضد خرابکاری!  تحمل خوندن شکنجه ها و اذیت هایی که آقاجانم کشیده رو ندارم ، اشک هام خطوط کتاب رو تار می کنن! الهی بمیرم ! چطور با اون ضعف بدنی و ناراحتی معده ، اونهمه وحشیگری رو تحمل کردن؟! طوری که بعد از یکی از اون بازجویی های خونین! وقتی به سلول برگشتن ، همسلولی ها، تنها از صداشون شناختنشون!

یه جایی از کتاب آقا گفته :

"روزهای سختی را در سلول سپری کردم که گرانی آنها را جز کسانی که طعم آن را چشیده اند درک نمی کنند ...شکنجه روحی و جسمی غذای روزان و شبان ما بود . .."

"گذران یک ماه در سلول انفرادی مساوی با یک سال در زندان عمومی است؛ اما در اینجا می گویم ، یک روز بازجویی مساوی با گذران یک سال در سلول انفرادی است."


[ ۱ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٧:۱۱ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

 شهید محمودرضا بیضایی (شهید مدافع حرم):

این انقلاب تنها نقطه امید مستضعفین عالم است و هرگونه تهدیدی که متوجه موجودیت انقلاب اسلامی باشد، می‌تواند جبهه مستضعفین و علاقمندان انقلاب اسلامی در جهان را سست کند.

 تمام دنیا جمع شده‌اند؛ تمام استکبار، کفار، صهیونیست‌ها، مدعیان اسلام آمریکایی، وهابیون آدمکش بی‌شرف، همه و همه جبهه واحدی تشکیل داده‌اند وهدفشان شکست اسلام حقیقی و عاشورایی، رهبری ایران و هدفشان شکست نهضت زمینه‌سازان ظهور است و بس. و در این فضای فتنه آلود، متأسفانه بسیاری از مسلمین نا آگاه و افراطی نیز همراه شده‌اند تا این عَلَم و این نهضت زمینه‌ساز را به شکست بکشانند که اگر این اتفاق بیفتد سالها و شاید صدها سال دیگر باید شیعه خون دل بخورد تا تحقق وعده الهی را نزدیک ببیند.»

[ ۳۱ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

"ماری هارف"، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در پاسخ به سوالی درباره انتقاد مصر، ایران، روسیه و چین نسبت به اعتراضات اخیر "فرگوسن" گفت: این یک مسأله داخلی است.

پ ن: البته اگر بنا بر اظهار نظر و دخالت باشه ، همه جای جهان بروی حضرات "داخل" حساب میشن ! اما چطور همین "داخلی" ها نمیتونن درباره ی یه مسئله ی  "داخلی" نظر بدن ؟ انگار بعضی جاها "داخل " ترند!

[ ۳٠ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

آقا این نماینده هایی که رأی ممتنع میدن ، تو مجلس چه کار می کنند؟سوال

یعنی چی که نظری ندارن ؟ اصلا نماینده شدن که نظر بدن ! 

مثلا همین امروز ، 5-6 ساعت حرف زده شده ، اونوقت حضرات بعد از 5-6 ساعت گوش دادن !!! باز هم نفهمیدن لیلی زن بوده یا مرد ! و برای این که به اون مغزشون فشار نیارن ، رأی ممتنع دادن!

اصلا باید رأی ممتنع رو از مجلس حذف کنن ! یا مخالف یا موافق ! نماینده ای که نفهمه ، بعد از اینهمه حرف و حدیث ، حق با کدوم طرفه -حتی اگه اشتباه تشخیص بده بهتر از کلا نفهمیدنه !-  بهتره که ... اصلا نباشه ! آخه کسی با این IQ پایین ، شأن نمایندگی داره ؟!!!!!!!

[ ٢٩ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٧:۳٤ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

-امروز آقای ظریف رو بردن "تور نظامی" و توانمندیهای نظانی رو نشونش دادن تا بفهمه آمریکا به یه بمب نمیتونه تمام توانمندیهای ما رو نابود کنه !

- آقای فرجی دانا هم رفت ولی از اونجایی که ایشون فقط "عامل" بودند و "عامر" همچنان باقیست ، امیدی به اصلاح مسیر نیست !

[ ٢٩ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٦:۱٧ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

 

بالاخره موفق شدم دیروز بعد از چندبار قطع و وصل شدن سامانه خرید اینترنتی بلیت قطار , و سه بار رفت و برگشت پول از حسابم , بلیط رفتن به پابوسی امام رضای عزیزم رو تهیه کنم. اونم برا روز 23 ذیقعده(28 شهریور) ,‌روز مخصوص زیارتی امام رضا علیه آلاف التهیة و الثناء.

انشاءالله و به شرط حیات! اگه امام عزیزم بطلبهقلب

چهارشنبه 27شهریور، 7:25 صبح با قطار سالنی و تندرو ، شنبه 29شهریور ، 9:25 شب برگشت با 4 تخته ی لوکس!چشمک

الحمدلله

[ ٢٩ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٢:٤٠ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

شاید در این اوان بود که شبی آن خواب را دید ؛ دوره ای که وضع سیاسی مشهد سخت و تاب فرسا بود و مبارزان در رنج و خفقان به سر می بردند . میدان مبارزه جز تعدادی اندک ، خالی از افراد بود ، و همان یاران کم شمار نیز زیر سیطره ی دستگاه امنیتی گذران می کردند .

خواب دید ، استاد و مرادش ، آیت الله خمینی ، درگذشته و جنازه اش در خانه ای نزدیک خانه ی پدرش ، آیت الله سید جواد خامنه ای ، قرار دارد . خود را در میان جمعیت انبوهی دید که برای تشییع آن جا گرد آمده بودند . اندوه و غم قلبش را می فشرد . تابوت را از خانه بیرون آوردند ، روی دوش مردم قرار گرفت و جمعیت حرکت کرد . دید که در میان گروهی از علمای تشییع کننده ، پشت تابوت گام برمی دارد ؛ گریان و نالان . بلند گریه می کرد و از شدت تأثر با دو دست بر پایش می کوبید . آنچه بر ناراحتی او می افزود ، بی خیالی برخی از روحانیون بود . آنان با یکدیگر حرف می زدند و می خندیدند ؛ کاری که در تشییع جنازه زشت است ؛ حال چه رسد به تشییع آیت الله خمینی . اثری از غم درگذشت رهبر نهضت در چهره های آنان نمی دید . و او چاره ای جز صبر و دردی جانکاه در خود نمی دید .

به آخر شهر رسیدند . بیشتر مشایعان بازگشتند . گروهی اندک اما ، همچنان به تشییع جنازه ادامه دادند . خود را در میان 20-30 نفری دید که همچنان تابوت بر دوش حرکت می کردند . 

به تپه ای رسیدند . حال از آن تعداد 4-5 نفر بیشتر باقی نمانده بود . تابوت را بر بلندای تپه ای گذاشتند . به طرف پایین تابوت رفت . رفت برای خداحافظی ، اما صورت امام را در آن سمت دید ؛ دید که آرمیده است .

ناگاه برخاست و نشست . چشمان امام ، زیر پلک های بسته به حرکت درآمد و با انگشت سبابه دست راست به بالا اشاره کرد . وحشت کرد ؛ زیاد . آقای خمینی برخاست و نشست . چشمان امام بسته بود . انگشت سبابه اش را به پیشانی آقای خامنه ای رساند و آن را لمس کرد . با تعجب و حیرت به این صحنه می نگریست .

امام لب گشود و به فارسی ، دوبار به زبان فارسی ، گفت : تو یوسف می شوی ... تو یوسف می شوی ...

بیدار شد . همه ی جزئیات خواب را مرور کرد . شاید اول بار برای مادرش باز گفت . بانو خدیجه آن را تعبیر کرد و گفت ؛ با غصه هم گفت ؛ بله ، تو یوسف خواهی شد؛ یعنی همواره در زندان خواهی بود.

(خوابی که حضرت آقا حول و حوش سال 46 دیدند و در صفحه ی 297-298 کتاب شرح اسم ، هدایت الله بهبودی ، مؤسسه مطالعات و پژوشهاس سیاسی ، چاپ شده است.)

پ ن : یوسف همواره در زندان نموند ، به رغم برادران!!! عزیز هم شد . عزیز مصر و عزیز دلها! 

به رغم مدعیانی که منع عشق کنند           جمال چهره ی تو حجت موجه ماست

[ ٢٩ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

مسئول آزمایشگاه طبی به معاون یک اداره زنگ زد و گفت؛ متأسفانه آزمایش رئیس شما با آزمایش دیگری قاطی شده و نمی‌دانیم کدام مربوط به کدام است!

معاون گفت؛ نتیجه چی بوده؟

مسئول آزمایشگاه گفت؛ نتیجه یکی آلزایمر است و دیگری ایدز. و راه‌حل آن است که چشم آقای رئیس را ببندید و او را به یک نقطه دور افتاده ببرید و رها کنید. اگر به اداره بازگشت معلوم است که ایدز دارد و دیگر راهش ندهید، اگر هم برنگشت که چه بهتر!نیشخند

این هم لطیفه ای بامزه از گفت و شنود کیهان. بامزه بود نه ؟عینک

[ ٢۸ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

زیارت هم هم حال میخواد! نه؟!!!!!!

عصری خانواده تصمیم گرفتن شام برن بیرون . کجا؟ هم زیارت شاه عبدالعظیم ، هم کباب !

2 تا ماشین شدیم و زدیم به چاک جعده (جاده!)

و متأسفانه ، بعد از نماز رسیدیم و نماز رو فرادا خوندیم ! 

دیدم اصلا حس زیارت ندارم ! حس نماز ، دعا و زیارت نامه ! نمایشی تا جایی که جا داشت ، دور ضریح ها دوری زدم ، دستی به شبکه های ضریح ها کشیدم ! هر چی به "خودم" فشار آوردم که چیزی بخواه! "خودم" زیر بار نرفت و چیزی از حضرات نخواست ! حمد و سوره ای خوندم و از محضرشون مرخص شدم تا به مراجعین نور چشمیشون برسند !چشمک

همون اوایل بازارچه قدیمی ، نان داغ کباب داغی ما رو کشوند به قسمت اندرونی و حیاط لبریز از تخت ! و چه چسبید کباب بعد از زیارت نکرده !خوشمزه و چقدر بیشتر چسبید ، چای در فضای سبزی در بین راه بازگشت اونهم ساعت 11 و نیم شب ! نیشخند(البته سبزه ها رو آب بسته و مردم روی سنگفرشها نشسته بودند!)

پ ن1 : راستی که ما چقدر مردم خوب و قانع و با صفایی داریم ! کافیه یه فضای سبز ببینن که بساط چای و غذا رو علم کنند و با همین امکانات کم ، باعث انبساط خاطر خودشون و خانوادشون بشن! و چه مسئولین بدی داریم که همین کم رو هم از مردم دریغ می کنن با عدم نظارتشون ! موتور سوارهایی که وسط پارکها با موتورهاشون جولان میدن ، جونهایی که به صورت مجردی اومدن و قدم به قدم قلیون چاق کردن !(کاش همه شونو جمع کنن یه گوشه ی پارک تا حداقل بقیه ی خانواده ها اذیت نشن!) و خیس کردن بی موقع چمن ها و گرفتن این حداقل تفریح از مردم !ناراحت

پ ن2: امروز بلند شدیم رفتیم پستخانه که ، ای بابا ! پس این گواهینامه ی ما چی شد؟ 45 روز کمه ؟ هزار تومان وجه رایج مملکت داده و گواهینامه رو گرفتیم . دیدیم بععععععععله ، کارمند گیج آموزشگاه پلاک خونه رو به جای 4 ، 41 مرقوم فرموده اند ! ( هر چند فردای گرفتن رسید پستی زنگ زده و اعلام کرده بودم که آدرس رو اشتباه نوشته اند و گفته بودند تصحیح می کنند!) و گواهینامه ی بیچاره  31 تیر رفته به آدرس کذایی و برگشته پستخونه !

(استحضار دارید که تفاوت و تضاد بین واقعیت با "آنجه مرقوم داشته اند!"  چه سرنوشتی برای گواهینامه ی ما رقم زد و علاوه بر زحمت رفتن به پستخانه،  هزینه ای هم به عبث ، بر جیب مبارک ما تحمیل کرد! و از آن مهمتر ، مورد استهزا و خنده ی اطرافیان قرار گرفتیم که ، فهمیده اند در قبول کردن شما اشتباه کرده اند ، از دادن گواهینامه امتناع می کنند! به جبران آن خطا !نیشخند)

پ ن3: الان که این پست رو مینویسم یادم اومد برای چی حال زیارت نداشتم ! همون ورودی حرم ، پیامکی از عزیزی رسید که سفر مشهد و پابوسی امام رضای عزیزم ، جور نشد! با این خبر ، نه ! دیگه حالی برای آدم می مونه ؟!!!!!!!!!!!گریه

 

 

[ ٢٧ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

بعضی ها اینقدر شعور ندارند که حتی به خاطر پایان دنباله دار و ناتمام ! و همچنین قصه ی غیر عاقلانه و اعصاب خرد کن سریال ستایش هم به انقلاب و نظام و رهبری فحش میدن!

دلم میخواست بهش بگم:

1-ببین ! چه خوشت بیاد ، چه نیاد! من و امثال من و خیلی خیلی بهتر از من ، این نظام و انقلاب و علی الخصوص ، علی الخصوص رهبرش رو بیشتر از جون و مال و خانواده و پدر و مادرمون دوست داریم!

2- کمترین حد شعور یه آدم اینه که اگه نمیتونه به اعتقادات همه ی مردم احترام بگذاره ، لااقل به اعتقادات اعضای خانواده اش ، جلوی خودشون ، بی احترامی نمی کنه !

3- من نمی دونم تو دقیقا به چی اعتقاد داری!!! (یعنی چیزی که فکر می کنی حاضری براش جون و مالت رو بدی!) ولی حتی اگه میدونستم و میدونستم که اعتقادات لعن و نفرین کردنی هستند هم بهشون ، لااقل پیش تو توهین نمی کردم! چرا که خدای من گفته به خدای بت پرستها هم توهین نکنید که به خدای شما توهین نکنند!(البته در مثل مناقشه نیست !)

و اینکه این توهین های تو ، تنها کارکردش دوری و کدورت بیشتر ماست!

پ ن: نگفتم ، چون از همون دوری و کدورت "بیشتر " میترسم ! اما شاید دفعه ی بعد بهش بگم!

[ ٢٥ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٢:٢٧ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

بعد از ده ها سال زندگی ، هنوز بلد نیستن با هم حرف بزنن! هنوز خودشون رو بهتر و برتر از طرف مقابلشون میدونن ، یه انسان بی عیب که لیاقتش بیشتر از این بود ! راحت جلوی دوست و آشنا و بچه ها شون ، از هم ایراد می گیرند و همدیگه رو متهم می کنند به نفهمیدن ! به کار بلد نبودن! انگار نه انگار که اونها در حکم لباس همدیگه هستند :

هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ ..

و به راحتی ، جلوی کس و ناکس ، لباسشونو کثیف و حتی پاره می کنند ! غافل از اینکه ، دارند عیبهای خودشون رو برملا می کنند !

و جایی بیشتر دل آدم میسوزه که بدونه ، هر دوتاشون اهل مسجد و نماز و روزه و قرآن و دعان! 

کاش تو مساجد و مراسم روضه ، کمی هم درباره ی آیین همسر داری برای مردم صحبت می کردند!!!کااااااش! 

 

[ ٢۳ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۳:٤٥ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

هر کس بسته به اینکه چه نظری درباره ی این یا هر دولتی داره ، تو یکی از این گروه ها جا می گیره:

  • الف- موافق :که خود تقسیم میشه به 3 گروه :

  •                  الف1: موافق موافق(خیلی موافق!)

  •                  الف2: موافق خاموش

  •                  الف3: موافق منتقد

  • ب- مخالف . این گروه هم تقسیم میشه به :

  •                 ب1: مخالف مخالف (خیلی مخالف!) 

  •                 ب2: مخالف خاموش 

  •                ب3:  مخالف منتقد

  • ج-بی نظر(بلانسبت همون هویج و سیب زمینی و چغندر ! بود و نبودشون یکیه - البته بلانسبت هویج و سیب زمینی و چغندر ، آخه اینا باز یه خاصیتی دارن !- پس درست مثل نمایندگانی که تو رأی گیری های مجلس رأی ممتنع میدن ! و اصلا معلوم نیست اگه نظری ندارن ، چرا نماینده شدن ! مگه کار نماینده غیر از نظر داشتن و رأی دادنه ؟!!! بگذریم!)

  • تبصره : الف2 و ب2 خاموش را میتوان در همان گروه ج ، جا داد!

با توجه به فرمایش دیروز جناب رئیس، که در تکمیل ، ماست مالی و ماله کشی فرمایشات گهربار پریروزشون- که قسمتی از اون در پست قبل اومد- و همچنین در جهت تنویر افکار عمومی و ایضا در جهت کمک به جناب ضمیر ، در جهت پیدا کردن مرجع خودش ، در جمله ی "به جهنم! برید یه جای گرم برای خودتون پیدا کنید !"  و از اونجایی که این ضمیر بدبخت از دیروز بیشتر سردرگم شده و مستأصل ، و نمیدونه دقیقا مرجعش کی یا کیا هستند ؛ بر آن شدیم به این ضمیر مادرمرده ، یه کمکی کنیم بلکه یک در دنیا و صد در آخرت خدا عوضمون بده !
در این فرمایشات افراد زیر از دایره ی مراجع ضمیر مذکور ، خارج شده اند :

نقطه مقابل بزدلان ، یعنی شیردلان ! دقیقا معلوم نیست شیردلان چه کسانی هستند ولی احتمالا و بنا به شواهد همان گروه الف 1: موافق موافقان یعنی سینه چاکان دولت باشند !

منتقدین و مخالفین: از اونجایی که مشخص نکردن کدوم مخالفین ، و ما می تونیم همه ی مخالفین رو از دایره ی مخاطبان جمله ی مذکور خارج کنیم ، ولی ما بنا بر احتیاط ، همان منتقدین را خارج می کنیم . یعنی گروه های:  الف3 و ب3 
تخریب کنندگان: از اونجایی که جنابشون فرمودن ، در برابر تخریب کنندگان هم باید از واژه های احسن استفاده کرد ، و خودتون انصاف میدین که جمله ی مذکور هر چند از جانب حسن صادر شده ولی به هیچ عنوان احسن نیست! با اغماض ، گروه ب1:مخالف مخالف یعنی تو مایه های دشمن ، رو هم از دایره ی مخاطبان خارج می کنیم!    
گروه اقلیتی که نه منتقدند ، نه مخالف ، که مشغول کارشکنی و تهمت و دروغ پراکنی هستند ! راستش این گروه رو نتونستیم جزء هیچکدام از گروهای 7گانه ی بالا قرار بدیم ، گروه الف که استغفرلله از تهمت و دروغگویی! گروه ج هم که بخار این کارها رو ندارن ، ب هم که مخالف و منتقدند! ولی از اونجایی که عالیجناب فرمودند در برابر اونها صبر و تحمل کرده و باز هم میکنه ! به هر حال ، هر کی هستن و نیستن ! لازم نیست جهنم برند!( از شما چه پنهان ذهنمان درباره ی مصداق این گروه به اوباما آن مرد مؤدب و باهوش !و دوستانشون میره !)  
رقبای سیاسی ، نمایندگان مجلس ، اساتید دانشگاه ، همه ی مردم اعم از زن و مرد و شهری و روستایی ، که جناب رئیس فرمودند از انتقاد اونها استقبال هم می کنند !(البته انشاءالله بعد از این !) پس تقریبا همه ی گروههای منتقد یک بار دیگر در این بند از مخاطب جمله ی مذکور بودن نجات پیدا می کنن!
همه ی مخالفین دولت (به هر دلیلی !) کسانی  که منافع خود را در این دولت نمی بینند و اساسا افرادی که قواعد بازی را در دنیای سیاست بلد نیستند ! هم بنا به فرموده ی جناب رئیس حق مخالفت و انتقاد دارند ! پس همه ی گروه ب :مخالفان ، کمپلت ! هم از دایره ی مخاطبان اون جمله خارج میشن ! 
اگر گروه ج را به مناسبت خاموش بودنشون از دایره مراجع ضمیر ، خارج کنیم ( آخه انصافه آدم رئیس باشه اونوقت تو یه سخنرانی مهم به این زبون بسته ها فحش بده ! )
نتیجه :
مخاطب جناب رئیس ، خورزوخان بوده ! ولا غیر !

 

[ ٢۳ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٧:۱٧ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

دولت یازدهم پرچمدار انتقاد است و هیچ کس قادر نیست این پرچم را پایین بیاورد.هیپنوتیزم

مخاطب من در جمله و کلمه‌ای که در وزارت امور خارجه بیان کردم و نقطه مقابل «شیردل» بود، نه منتقدین و مخالفینقهقهه،(به خودت زحمت نده ! صدبار هم بخونی چیزی از این جمله نمی فهمی!) بلکه کسانی بودند که صرفاً به دنبال تخریب و کارشکنی هستند و مدتی است که از اتاق فکر به اتاق عملیاتی وارد شده‌اند و بدانند که در برابر تخریب گران سکوت نمی کنیم.

 همیشه باید بهترین واژه ها را برگزینیم و واژه‌هایمان باید بازدارنده باشد. بر این باور هستیم حتی در برابر تخریب‌کنندگان هم باید از واژه‌های احسن استفاده کرده و بهترین قالب‌ها را برگزینیم،نیشخند

گروه و اقلیتی وجود دارند که نه منتقد و نه مخالف دولتسوال هستند و طی 9 الی 10 ماه گذشته، مشغول کارشکنی و اتهامات ناروا و دروغ‌پراکنی هستند ( گروه اقلیت ! نه منتقد !نه مخالف! کارشکنی هم می کنن! مشغول تهمت و دروغ هم هستن! ) که البته دولت در مقابل آنها هم صبر و تحمل کرده و باز هم این کار را ادامه خواهد داد. (البته با توجه به اینکه استاد ، ایشون رو تحمل کرده ، پس مخاطب "به جهنم !" اینها هم نیستن!)

رییس جمهوری تصریح کرد: امروز به جایی رسیده‌ایم که برای حفظ منافع ملی و رفع معضلات و توسعه کشور اگر ببینیم، گروه و اقلیتی در گوشه و کنار از اتاق فکر خارج شده و وارد اتاق عملیاتی شده‌اند، باید بدانند که دولت هم از اقدامات آنها آگاه است و هم در این زمینه جملات متناسب با تخریب آنها را بکار خواهد برد. (خدا رحم کنه !)

روحانی اظهار داشت: در یکی دو روز گذشته عده‌ای هیاهو و سر و صدا به راه انداختند به دوستان و اعضای دولت می‌گویم بعضی اوقات باید شرایطی پیش بیاید تا همه هر چه در دل دارند بیرون بریزند و در چنین شرایطی می‌توان رسانه‌ها، یاران ضعیف و قوی، موافقین و مخالفین واقعی را بهتر شناخت.چشمک (شیطون ! با ما نبوده! میخواسته دوستاشو امتحان کنه!)

رییس جمهوری در ادامه با اشاره به اینکه این دولت از روز اول از انتقاد استقبال کرده و امروز بیش از دیروز و فردا بیش از امروز از انتقاد استقبال می‌کند، (حناق که نیست! )

گفت: معتقدیم اگر انتقاد در جامعه نباشد، آن جامعه دچار انحراف شده و حتی ممکن است دچار فساد شود. 


از دیدگاه دولت نه تنها منتقدین مخصوصاً منتقدین دلسوز، عزیز و مورد احترام ما هستند، بلکه حتی رقبای سیاسی که بعضاً انتقادشان به شکلی است که ممکن است تحمل آن سخت باشد، هم مورد احترام بوده و از آن استقبال می‌کنیم. (حداقل یه نمونه از این احترام و استقبال رو مثال بزن رووشن شیم!)


دولت نه تنها از انتقادات نمایندگان محترم مجلس و اساتید دانشگاه استقبال می‌کند بلکه معتقد است همه مردم اعم از زن و مرد، روستایی و شهری باید نقد کند و دولت حتی از انتقادات تند هم استقبال می‌کند،(خب اینها هم که میشن همون راننده تاکسی ها و لبو فروشها و بی سوادهای بی شناسنامه! که حق حرف زدن ندارن!)


 گاهی ممکن است فردی به هر دلیلی با دولت مخالف باشد، یا منافع خود را در این دولت نبیند و یا اساساً افرادی باشند که قواعد بازی را در دنیای سیاست بلد نیستند، آنها هم حق دارند با دولت مخالفت کرده و انتقاد کنندهورا

منبع598

 

1-ببینید استاد چه کسانی رو از دایره ی مخاطبان اون جمله قشنگه! بیرون کردن و گفتن اینها رو تحمل کردیم و می کنیم! و پیدا کنید مخاطب را!

2- یکی از این آقا بخواد یه تعریفی از نقد ، انتقاد ، منتقد ارائه بده ! جدی میگم شاید منظورشون از نقد و انتقاد و منتقد چیزیه که ما نمیدونیم!) 

3- یک نفر دیگه هم که البته باید جرأتش بیشتر باشه ! از استاد بخوان یه نقد منصفانه و دلسوزانه از خودشون و دولتشون بنمایند! تا حداقل مردم یه مدل و الگو داشته باشن برای نقد کردن!

[ ٢٢ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٦:۳۱ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

شعار دادن و شعارها را برنامه ی کار قرار دادن ، دوای تمام دردهای ماست .

آنها که شعار نمی دهند ، فقط به خاطر آن است که می ترسند که مجبور باشند پای شعارهایشان بمانند و نسبت به شعارهای خود وظیفه مند شوند .

شعار نمی دهند چون وحشت دارند از این که نتوانند به شعارهایشان وفادار بمانند و به همین دلیل هم مسخره ی ما مردم کوچه و بازار شوند .

هر شعار اخلاقی ، یک تعهد است نسبت به جهان . بزدل ها و معتادان ، جرئت نمی کنند هیچ تعهدی را نسبت به جهان بپذیرند ، و به همین علت هم شعاردهندگان را مورد بی حرمتی قرار می دهند .

(نادر ابراهیمی در کتاب یک عاشقانه ی آرام)

پ ن : بزدل ها ! به جهنم می روند!

[ ٢٢ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

هر وقت که مذاکره می شود عده ای می‌گویند که ما می‌لرزیم؛ "خب به جهنم بروید یک جایی گرم برای خودتون پیدا کنید تا نلرزید".

این جمله قسمتی از سخنرانی رئیس جمهور مؤدب !ماست  .  

آیا جناب رئیس جرأت دارند با کسانی که نسبت به دست یابی ایران به انرژی هسته ای ابراز نگرانی می کنند هم با این ادبیات صحبت کنند؟!!!!!  مثلا میتونن به آمریکا بگن ، به جهنم ، برو یک جایی که نلرزی! عمرا!

چرا نسبت به نگرانی آمریکا ترجیح میده مذاکره کنه ، مدرک بده ، تضمین بده ، امضا بده،  تعلیق کنه  ، پلمپ کنه و هزار جور خم و راست شدن دیگه ! اما وقتی نوبت به نگرانان داخلی میرسه ، شروع می کنه به فحاشی و بددهنی ؟!!!! مذاکره که هیچ ! حاضر نیستند نمایندگان مجلس رو در جریان مذاکرات قرار بدن !

کتابهای زیادی درباره ی مذاکرات ده سال پیش هست ، که هم از طرف جناب رییس نگاشته شدن و هم از طرف مذاکره کنندگانشون ! خوبه جناب رئیس یه سر هم به اونها بزنه !

راستی کجا بریم که نلرزیم ؟ یا باید بریم بغل امریکا و اسرائیل و 1+5 ، که اونوقت باید از ترس هسته ای شدن و پیشرفت ایران بلرزیم ، یا تو همین جمهوری اسلامی ایران بمونیم و از ترس بر باد رفتن زحمات گذشتگان بلرزیم ! یا هم یه چیزی بشیم تو مایه های هویج و سیب زمینی! 

در ضمن جناب پریزدنت ، یکساله اینقدر از کوره درفته و چاک دهان مبارک را گشوده اند به درافشانی ، 3 سال دیگه حتما دهان منتقد را مورد تفقد قرار داده و ... رسما گل می گیرند ! البته اگه مغز ایشان را با یک گلوله شخم نزده باشند! گویا دیگر ادب مرد به ز دولت او نیست!

[ ٢٠ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱:٢٠ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

قرار نبوده تا نم باران زد، دستپاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر بگیریم که مبادا مثل کلوخ آب شویم 

قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی،ناخن های مصنوعی، دندان های مصنوعی،خنده های مصنوعی، آواز های مصنوعی، دغدغه های مصنوعی ...

 هر چه فکر می کنم می بینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم ، تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم

این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟ 

قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم، از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم

بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود

باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نی لبک بزند با سوز هم بزند.

قرار نبوده این همه در محاصره سیمان و آهن، طبقه روی طبقه برویم بالا 

قرار نبوده این تعداد میز و صندلی کارمندی روی زمین وجود داشته باشد

بی شک این همه کامپیوتر و پشت های غوز کرده آدم های ماسیده در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده ...

تا به حال بیل زده اید؟

باغچه هرس کرده اید؟

آلبالو و انار چیده اید؟

کلاً خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفته اید؟

آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست.

این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر،

برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان،

برای خیره شدن به جاریِ آب شاید،

اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده اند.

قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعت های دیجیتال به جایشان صبح خوانی کنند.

آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً،

که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن ما تا قرص خواب لازم نشویم

و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود. 

من فکر می کنم قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان،

بشود همه دار و ندار زندگی مان، همه دغدغه زنده بودن مان. 

قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن،

این همه قانون مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد.

قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی سال بگذرد از عمرمان و یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم. 

قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا بر علیه خورشید عالم تاب و گرما و محبتش، زره بگیریم و جنگ کنیم. 

قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم اما کف پایمان یک بار هم بی واسطه کفش لاستیکی یا چرمی یک مسافت صد متری را با زمین معاشرت نکرده باشد.

 قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا، صورتک زرد به نشانه سفت بغل کردن و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم ...

 چیز زیادی از زندگی نمی دانم،

اما همین قدر می دانم که این همه قرار نبوده ای که برخلافشان اتفاق افتاده ، همگی مان را آشفته و سردرگم کرده ! 

آنقدر که فقط می دانیم خوب نیستیم، از هیچ چیز راضی نیستیم، اما سر در نمی آوریم چرا ...

پ ن : خیلی دلم میخواد از این تهران برم ! به یه روستا ، برای همیشه! دیگه از شهرهای بزرگ خسته شدم! زندگی تو روستا ، با همه ی محدودیت و کمبود ، به اصل زندگی نزدیکتره! اصلا زندگی تو روستا یکی از آرزوهای بزرگ و شاید! دست نیافتنی منه!

زندگی و کار کردن تو شهرهای بزرگ ، بیشتر شبیه یه دور باطله!

[ ۱٩ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

این متن رو دکتر بیضایی توی اسکالپل منتشر کردن ، به علت جامعیت و زیبایی متن ، عینا باز نشرش می کنم !

تقدیم به رزمندگان مقاومت اسلامی

قبل از هر چیز،

سلام بر هر مظلومی که نتوانستیم یاریش کنیم و نفرین به هر ظالمی که نتوانستیم به حسابش برسیم.این جمله، فرازی از وصیتنامه شهیدی است که نام او را بخاطر ندارم. دانش آموز که بودم، آنرا بر دیوار یک کتابفروشی در تبریز خوانده بودم. هر چه هست، این جمله از جبهه خمینی (ره) صادر شده و معنی آن این است که اگر ظلمی حتی به وسعت کره زمین گسترده شود، ما جبهه خود را به اندازه کره زمین گسترش خواهیم داد.

اما بعد:

در حالیکه رسانه‌های عربی و در رأس آنها BBC عربی، العربیة و الجزیرة این روزها به صرافت افتاده‌اند تا آبروی اسرائیل را بخرند، ما برآنیم تا نگذاریم آبرویی برای اسرائیل باقی بماند. رهبر ما مؤدبترین انسان دنیاست اما در سخنرانی‌ رسمی خود اسرائیل را سگ خطاب می‌کند و این یعنی ما اسرائیل را داخل آدم حساب نمی‌کنیم. ادبیات انقلاب اسلامی از فرمایشات و کلمات رهبر انقلاب مایه می‌گیرد. همانطور که امام (ره) هر چه فرموده است جزو ادبیات انقلاب اسلامی است. در ادبیات انقلاب اسلامی، اسرائیل «سگ هار» آمریکا و «غده سرطانی» است. ما به هر طریق ممکن، آبروی اسرائیل و موجودیت آنرا تهدید خواهیم کرد؛ با گفتن، با نوشتن، با شعار دادن، با راهپیمایی، با تجمع، با حمایت معنوی از مظلوم، با پول خرج کردن، با تسلیح مقاومت، با گرفتن طرف بشار اسد در سوریه و گرفتن طرف حزب‌الله در لبنان، با حمایت از حماس و جهاد اسلامی و سرایا القدس در غزه و با حمایت از نوری مالکی در عراق و هر فرد و سازمان و حزب و دسته و گروه دیگری که با اسرائیل درگیر شود یا روی کار آمدنش یا وجودش به ضرر اسرائیل باشد. ما اسرائیل را شر مطلق می‌دانیم و بقول امام موسی صدر اگر اسرائیل با شیطان درگیر شود کنار شیطان خواهیم ایستاد. ما هیمنه ارتش اسرائیل را با تقویت کردن مقاومت اسلامی به باد خواهیم داد و البته همانطور که «حاج قاسم» در پیام به رزمندگان مقاومت اسلامی وعده کرده است، در وقت مناسب جام خشم خود را بر سر صهیونیست‌ها خالی خواهیم کرد. ما شیعه علی بن ابیطالب (ع) هستیم و تا آخرین نفس پای کار وصیت مولا هستیم که «کونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا» و به کوری چشم سعودی‌ها که محموله کفن به غزه می‌فرستند اما برای سرکوب بیداری اسلامی در بحرین ستون زرهی دارند، غزه را از فشنگ تا موشک با تسلیحات ایرانی مسلح کرده‌ایم و بزودی کرانه باختری را هم به فرمان امام خامنه‌ای (روحی فداه) مسلح خواهیم کرد.

همین دیروز «خمینی‌چی*»های بازار تبریز، هزینه ۲۰۰ قبضه سلاح برای تسلیح کرانه باختری را متقبل شدند. اصولا ما در تسلیح انتفاضه با سنگ و تیرکمان و فلاخن هم نقش داشته‌ایم اگرنه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، دیپلمات‌های کراوات بسته‌ عرب که بقول شهید چمران روزها برای فلسطین پای میز مذاکره می‌رفتند و شب‌‌ها در کاباره‌ها بودند یک بار هم دستشان از جیب‌شان برای نواختن یک سیلی به صورت اسرائیل بیرون نیامد. و نتیجه آن امروز این است که در هفته سوم همین جنگ، تلویزیون رژیم صهیونیستی اعلام می‌کند کاری را که مقاومت انجام داد تا کنون هیچ ارتش عربی انجام نداده بود.

هیمنه نظامی اسرائیل هیچگاه تا این حد تحقیر نشده بود. چند ماه قبل، «آلوف آمیر ایشیل» فرمانده نیروی هوایی ارتش اسرائیل گفته بود نیروی هوایی در سطحی از آمادگی قرار دارد که اگر اسرائیل درگیر جنگ شد، اگر این جنگ در لبنان باشد ظرف ۲۴ ساعت و اگر در غزه باشد ظرف ۱۲ ساعت قادر است به آن خاتمه دهد. امروز ۳۳ روز از ورود نیروی هوایی ارتش رژیم صهیونیستی به غزه‌ می‌گذرد و رسما از ساعت دوازدهم و یک دقیقه، هیمنه ارتش اسرائیل و آبروی آن بر باد رفته است. عمق تحقیر شدن ارتش اسرائیل غیر قابل اندازه‌گیری است چون اینجا صحبت از غزه‌ای است که یک باریکه ساحلی مسطح است که در محاصره کامل قرار دارد. ارتش اسرائیل زورش تا امروز فقط به کودکان غزه رسیده و اسطوره ارتش شکست ناپذیر، امروز کشک است! نظامیان صهیونیست برای ورود به غزه می‌توانند پشت هواپیماها و تانک‌های خود پناه بگیرند اما وقتی کار به درگیری با رزمندگان مقاومت اسلامی می‌رسد، یا از معرکه می‌گریزند و از پشت تیر می‌خورند و روی برانکارد بر روی شکم می‌خوابند و یا می‌مانند و جلوی شلوارشان خیس می‌شود!

گنبد آهنین اسرائیل هم آنقدر درز دارد که کمک ۲۲۵ میلیون دلاری آمریکا هم دیگر نمی‌تواند آنرا وصله کند. ۲۹۰۰ موشک مقاومت که از تمام مساحت غزه شلیک شده‌ است برای افراد غیر نظامی فقط یک آمار رسانه‌ای است. اما خارج از رسانه، ۲۹۰۰ موشک یعنی ساخت، انتقال، نصب، پنهان سازی، نگهداری، توزیع، حفاظت امنیتی و در آخر شلیک. و اینهمه مقابل چشم دستگاه اطلاعاتی و نظامی اسرائیل صورت گرفته است. ارتش اسرائیل بعد از جنگ ۲۰۰۶ لبنان و ۲۰۰۸ غزه کمیته‌ای بنام وینوگراد تشکیل داد و از آن سال تا امروز در وضعیت تمرین، رزمایش، تسلیح و تجهیز و جمع آوری اطلاعات بسر می‌برد. کاری که در این ۸ سال انجام گرفته است، بعبارتی تأسیس یک ارتش جدید توانمند است. با این حال، تا این لحظه کسی نفهمیده است که چه هدفی برای این ارتش اعلام شده. ارتش اسرائیل جنگ ۳۳ روزه را با هدف حذف مقاومت، تسلیم سلاح مقاومت، اخراج مقاومت از جنوب یا حداقل از جنوب رود لیطانی و تسلیم بدون قید و شرط دو اسیر خود آغاز کرد، اما این بار هیچ هدف اعلام شده‌ای ندارد. برای اینکه از همان ابتدا از شکست خود می‌ترسد. تخریب تونل‌های حماس که نشد هدف چهارمین ارتش قدرتمند جهان! این هدف، یک هدف دم دستی است که اگر به آن دست پیدا کردند بگویند اهداف جنگ محقق شده و در جنگ پیروز شده‌اند. حقیقت این است که هدف اسرائیل همانطور که سید حسن نصرالله (زید عزه) در سخنرانی خود در روز قدس گفت، مشت‌های غزه و تمامی خون مقاومتی است که در رگهای اهل غزه جریان دارد. اگر «آیلت شاکد» نماینده زن پارلمان رژیم صهیونیستی می‌گوید که جنگ ما با حماس نیست و مادران فلسطینی را هم باید بکشیم چون مار پرورش داده‌اند، حقیقت داستان غزه را فاش بیان کرده است…

ادامه دارد

* «خمینی‌چی» در تبریز به طرفداران امام خمینی (ره) در اثنای انقلاب اسلامی گفته می‌شد

[ ۱٩ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

یه کلیپ دیدم تو مبارز کلیپ ، درباره اینکه آیا زن و مرد میتونن دوستان معمولی برای هم باشن؟

این کلیپ رو چندتا جوون تو دانشگاه ایالت "یوتا"ی امریکا و با انجام مصاحبه با افراد حاضر در کتابخونه ی دانشگاه این ایالت درست کردن.

از زنها و مردها پرسیده میشد ، آیا زنها و مردها میتونن فقط "دوست معمولی" باشند؟

زنها بلا استثنا جواب میدادن : "آره" و چندتاشون با یقین جواب مثبت میدادن! و ادعا داشتن با دوستان مذکرشون ، فقط دوستی معمولی دارند.

اما مردها ، بلا استثنا جوابشون "نه" و مطمئنا نه ، بود ! و با یقین می گفتن که ، با توجه به مرد بودنشون، دوستی معمولی امکان نداره و اگه سکوت هم کنند ، احساسات ، تو دلشون هست.

جالبه که وقتی از خانومها پرسیده میشد ، آیا این دوست معمولی ، از شما خوشش میاد ؟ اگه شما این شانس رو بهشون بدین ، حاضرند یه دوست پسر جدی باشن؟ آیا اونها دوست دارن رابطه ی دیگه ای باهم داشته باشین ؟ جواب زنها باز هم "آره " بود !

( دوستی معمولی مورد نظر زن ها ، یکطرفه است! و از نظر طرف مقابلشون خیلی هم معمولی نیست!)

تو ایران که وضع بدتره ! دخترها بیشتر به قصد ازدواج و کمتر به خاطر تفریح و بهره ی اقتصادی به این نوع دوستی رو میارند و پسرها هم بسیار زیاد به خاطر تفریح و فریب و .... و بسیار بسیار کم به قصد ازدواج!

سال 88-89 یکی از دخترهای هم دانشگاهیم، با (حداقل!) دو پسر "دوست معمولی " بود . و این دو تا دوست معمولیش از وجود هم بی اطلاع بودند. (شاید ، از وجود هم اطلاع داشتن ولی همدیگه رو نمیشناختن!) روزی که این دختر تو خونه ی یکی از دوستهای معمولیش بود ، اون یکی باهاش تماس می گیره. پسر میخواد بفهمه کیه و دختر نمیخواد! و این دوست معمولی ! دختر رو هل میده ، دختر میخوره به دیوار ، میمیره ، پسر جنازه رو میبره بیابون و آتیش میزنه ! دوستی معمولی آیا اینقدر حساسیت و حسادت داره؟

کاش یه نفر هم این سؤال رو از دخترها و پسرهای ایرونی می پرسید؟

آیا زن و مرد میتونن دوست معمولی باشند؟ چرا؟


[ ۱۸ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٥:٥٠ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

هر چیزی استثناء داره ! یعنی توی هر چیز خوبی یه چیز نامطلوب و در هر چیزنامطلوبی یه چیز خوب هم پیدا میشه!

بدترین آدم هم صد در صد سیاه نیست و حداقل یه نقطه ی خاکستری هم داره! همین ناتان یاهو! درسته که ملغمه ای از گرگ و سگ و ابلیسه! یعنی یه هیولای وحشی و خونخوار به معنای واقعی! ولی کسی چه میدونه شاید تو عمرش یه بار با محبت بچه شو بوسیده باشه! خب اینهم برای همچین گرگی ، نقطه ی مثبت حساب میشه!

دکتر سیدحسن قاضی زاده ی هاشمی ، وزیر بهداشت هم استثنای این دولته !چشمک

دکتر جون متشکریم !

[ ۱۸ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱:٠٥ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

دور از جون بعضی عربها(از جمله حزب الله عزیز لبنان) مردم این کشورهای عربی ، از ببخ عربن ها! ببینید اماراتیها ، کویتی ها ، عربستانی ها ، قطریها و .... انگار مردن ! نه صدایی ، نه حرکتی ، نه اعتراضی! 

مثلا همین مصری ها! فقط دولتشون نیست ، مردمشون هم بخاری ندارن!

توی مصر هم ، مثل فرانسه ، تظاهرات ضد صهیونیستی ممنوعه!!! حالا مقایسه کنید رفتار و غیرت مردم فرانسه رو با مردم مصر! در نظر داشته باشیم که دین و مذهب و زبان مصریها و فلسطینیها مشترکه ! و فرانسوی ها از هر سه نظر با فلسطینیها متفاوتند!

مردم فرانسه تظاهرات با اون عظمت و جمعیت برگزار می کنند ، اون هم تقریلا روزانه! خواستار کمک به فلسطین و تحریم اسرائیل میشن!

مردم مصر هم ، حداکثر دویست سیصد نفر بدون شعار دادن یه جا جمع شدن و اعتراض کردن به کشتار برادرانشون!!! توی غزه ،  یا توی یه اتاق جمع شدن و پول و مایحتاج جمع کردن برای خواهرانشون!!! خسته نباشن!!

به نظر من مردم مصر ، بی عرضه ترین مردم ، اگر نه جهان ، که منطقه هستند!

اون از انقلابشون که بی عرضه ها دو دستی تحویل آمریکا و اسرائیل دادند ، این هم از مواضعشون در قبال غزه!

تنها راه ارتباطی غزه با جهان ، بدون دیدن ریخت نحس اسرائیلی ها ، گذرگاه رفح و کشور مصره ! که اون رو هم برادران مصری صهیونیست ها بستن و مردم بی عرضه و بی غیرت مصر نمیتونن این گذرگاه رو باز کنن! یعنی اگه هزاران نفر زن و مرد مصری اگه بخوان با زور و خون خودشون دروازه رو باز کنن امکان نداره؟!!!!! 

چقدر از این مصری ها بدم میادعصبانی

[ ۱٦ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

مصائب این روزهای غزه و چند سکانس ِ رنگی ِ فول اچ دی برای جناب ملک عبدالله سعودی

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

نه اینکه مرگ سراغ الباقی  خلایق نیاید  ، ولی مشت نمونه خروار است جناب پادشاه . صد البته شما خودتان خروارید ، بل اضل!  خریت که سی تی اسکن و آزمایش ژنتیک نمی خواهد که بدهی آزمایشگاه و فردا پس فردایش جواب ترو اُر فالس یا مثبت و منفی اش را بگیری. خریت کجا معلوم می شود ؟ سرازیری چاله قبر . تعارف که نداریم .

اینهایی که عرض می کنم .ان شاء الله قسمت همه مان می شود . کل من علیها فان . فرموده اند لحظات آخر سه چیز از جلوی چشم شما رژه می روند ، بلا نسبت هر چی آقا است ، آقایی که شما باشی رو می کنی به اولی و می پرسی : « تو کی هستی؟».

جواب می شنوی که : « من مال و اموالت هستم . کاخ ریاض ، کاخ جده ، سفارت توی واشنگتن ، ویلای مراکش ، چاه های نفت ، ماشین های شاسی بلند ضد گلوله ، جواهراتی که خیرات می کردی بین درباری ها و حتی کاندولیزا رایس ! . پولهایی که توی لبنان و فلسطین و سوریه و عراق خرج می کردی و غیره و غیره » .

دوباره می پرسی که : «من نسبت به تو خیلی حریص بودم . صبح تا شب کوبیدم برای تو که زیاد بشوی و تو به چه درد من می خوری الان ؟».

در می آید که : «خُذ منّی کَفنک ... در حد یک کفن بردار [و بعدش بقول شاعر : یک کاسه زهر است که مرگش خوانند ، خوش درکش و جرعه بر جهان ریز و برو] »

نوبت به دومی می رسد . ازش می پرسی : «تو کی هستی؟»

جوابت را می دهد که : « من عیال و اولادت هستم .» [خواننده گرامی وبلاگ ! لابد تصدیق می فرمایید که به علت موقعیت خاص سوژه این پست ، اینقدر صداهای این سکانس درهم و برهم ضبط می شود که نوشتنش کار بنده نیست و به علت فقدان امکانات فنی و همچنین عدم دسترسی به آمار صحیح نفوس عائله حضرت پادشاه از خیر این قسمت می گذریم . تازه اگر خیری داشته باشند این لشکر نان خور ملک عبدالله!]

دوباره می پرسی که : «من خیلی هوای تو را داشتم . خیلی به تو رسیدم . خیلی ریختم توی آن خنادیق بلا .خیلی فرستادمت بالمشارق الارض و مغاربها و سهلها و جبلها که برای آل سعود واسطه فیض بشوی و جهان اسلام را عزت و شوکت ببخشی. حالا تو به چه درد من می خوری؟»

جوابت را صاف و تر و تازه و بی استخوان می دهد که : « هیچ ! من تا دم قبر فقط با تو هستم »حالا داشته باش که کرور کرور خلایق از اینور و انور دنیا عنر عنر می آیند که به خانواده داغدار مرحوم خادمین حرمین شریفین تسلیت دو آتشه عرض کند و مسلم هایشان بایستند به نماز میت و الباقی بایستند به حساب دو دو تا چهار تای قراردادهای نفتی و تجاری با پادشاه جدید.

بگذریم.نوبت به سومی می رسد . حیران و سرگردان می پرسی : «جنابعالی ؟»

شارپ جوابت را می دهد که : « من کار و اعمالت هستم.»همانطور که زل زده ای به او ، می پرسی : « تو به چه درد من میخوری ؟»

او هم یک جوری که خر فهم بشوی ، سلیس و فصیح می گوید که : « انا معک الی یوم القیامة ... من با تو هستم تا روز قیامت » و بعد ادامه می دهد : « داداش جون ! [مخاطبی که تجسم اعمال در برزخ و قیامت را قبول کرده به نویسنده ایراد نمی گیرد که چرا عبارت داداش جون را وارد دیالوگ کرده چون می داند که این اعمال قرین شخص است. ولی مخاطبی که معاد و تجسم اعمال را قبول نکرده ، صفحه را می بندد و می رود در فیس بوک پشت سر نویسنده صفحه می گذارد] تو برای اون دو تا خیلی جد ّ و جهاد کردی ، خیلی با اون دو تا شیش دونگ بودی ولی با ما همچین میانه ای نداشتی» ...

القصه ، جناب پادشاه این چیزی بود که از دست ما بر می آمد . ان شاء الله الباقی اش را خودتان تشریف می برید با کیفیت فوق اچ دی ملاحظه می فرمایید. فی الحال بروید که نقشه هایتان برای کودکان غزه و سوریه و عراق و لبنان قضا نشود . دوستان مو بلوندِ چشم آبی منتظرند.

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک اعدائهم

1- زحمت این متن رو جناب دانشجوی هرز کشیدن!

2- فکر می کنید اگه این ملک عبدلی ملعون نبود ، امریکا و اسرائیل می تونستند اینقدر جنایت کنند؟ عمرا! غیر از اینکه خودشون اصلا و باطنا یهودی اند ، هزینه ی جنایت صهیونیستها و تروریستها رو هم میدن ! با اونهمه مشکل و مریضی نمی میره هم !

[ ۱٦ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

امروز 8 شوال سالروز تخریب قبور ائمه بقیع توسط وهابی های کثیف بود! به قول امام عزیزمون ، ما اگه از آمریکا هم بگذریم از آل سعود نمی گذریم ! اصلا دقت نمیخواد ، چشم که داشته باشی هیکل نحسشون رو تو تموم مصیبتهای جهان ، علی الخصوص جهان اسلام ، می بینی! لعنة الله على القوم الظالمین

 از صفای ضریح دم نزنید

حرفی از بیرق و علم نزنید

گریه های بلند ممنوع است

روضه که هیچ،  سینه هم نزنید

کربلا رفته ها کنار بقیع

حرفی از صحن و از حرم نزنید

زائری خسته ام،  نگهبانان

به خدا زود می روم،  نزنید

زائری داد زد که نا مردان

تازیانه به مادرم نزنید

*

غربت ما بدون خاتمه است

مادر ما همیشه فاطمه است

*

کاش درهای صحن وا بشود

شوق در سینه ها به پا بشود

کاش با دست حضرت مهدی

این حرم نیز با صفا بشود

کاش با نغمه حسین حسین

این حرم مثل کربلا بشود

در کنار مزار ام بنین

طرحی ازعلقمه بنا بشود

پس بسازیم پنجره فولاد

هر قدر عقده هست وا بشود

چارتا گنبد طلایی رنگ

چارتا مشهد الرضا بشود

*

این بقیعی که این چنین خاکی است

رشک پروانه های افلاکی است

*

در هوایش ستاره می سوزد

سینه با هر نظاره می سوزد

هشت شوال آسمان لرزید

دید صحن و مناره می سوزد

بارگاه بقیع ویران شد

دل بی راه و چاره می سوزد

این حرم مثل چادر زهراست

که در اینجا دوباره می سوزد

این حرم مثل خیمه ی زینب

که در اوج شراره می سوزد

سالها بعد قدری آن سو تر

چند قرآن پاره می سوزد

◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇

شاعر:‌ مجید تال

[ ۱٤ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٦:۳۸ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

چند وقت پیش رفتم دکتر ، یه گونی قرص گرفتم و برگشتم ! اتفاق جالب این ماجرا این جاست که دکتر یه شماره هم داد که اگه سؤالی داشتم براش پیامک کنم !(دکترم خانومه!نیشخند ) پریروز براش پیامک زدم که فلان قرص رو که روزی باید 2 تا بخورم ، همزمان با هم بخورم یا با فاصله ی زمانی ؟ و خانوم دکتر پیامک زدن باهم بخورم بهتره و یکی دو تا پیامک هم پیرامون همون دارو رد و بدل شد و تشکر، از ما و خواهش می کنم ، از خانم دکتر! 

 

دکتر به این ماهی ندیده بودم!چشمک

 

اما ماجرای من و این قرص ها هم جالبه ! داروهام شامل7 نوع قرصه! یکیشو که مسکن بود از دور خارج کردم و نمی خورم. تحمل دردم هی بدک نیست!  5 تاش هر روز یکی و یکیش تا ده روز ، روزی 2 تا ! دکتر تأکید کرده که قرصها رو حتما به موقع بخورم و دور فست فود و نوشابه هم یه خط قرمز بکشم! (هر چند خیلی اهل فست فود نیستم ، ولی با منع جدی خانوم دکتر ، دیدم چقدر دلم ساندویچ و پیتزا با نوشابه میخوادخنده) و از اونجایی که زمان شروع خوردن قرصها مختلف بود ، دیدم قاطی شدن و بعضی قرصها رو دو روز ، فراموش کردم بخورم !!! بعله! همچین حافظه ی دقیقی داریم ما!از خود راضی

 

 

مجبور شدم یه فکری برای این حافظه ی جلبکیم بکنم! این شد که حالا هر شب قبل از خواب از هر قرصی به مقدار مصرف روزانه از خشابش می برم و میگذارم توی یه کشوی کوچیک و از صبح تا شب روزی چند بار میرم سراغ کشو و آمار قرصها رو میگیرم که کدوم رو خوردم کدوم رو نه؟ ! 

 

[ ۱٤ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٥:۳٥ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

دیروز بالاخره  وقت دادگاه"جونیور" آقازاده ی مشهور رسید! امیدوارم و دعا می کنم دستگاه قضایی از این پرونده روسفید بیرون بیاد و شرمنده ی عدالت نشه!

البته اگه رسیدگی به هر صفحه از اتهامات این "جونور!" هم فقط 2 روز وقت لازم داشته باشه،  نزدیک یک سال طول میکشه تا تکلیف روشن بشه!  امروز که وقت نشد همه ی کیفرخواست خونده بشه و بقیه اش موند برای فردا!

فقط خدا کنه برای یه دله دزدی کوچیک این آقازاده حکم صادر نکنن و اتهامات بزرگش رو مختومه کنن!

پ ن: این (م ه- ف ه -ی ه) گفتن تلویزیون هم خیلی مسخره است! تصویرکمی مات و صدای نحس فائزه رو پخش می کنه و میگه ف ه خواهر م ه!منتظر

 

[ ۱٢ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱:۳٥ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

از اول ماه رمضون تا آخرش منتظرم عید بشه و برم نماز عید اونم کجا؟ اونجا که آقا جانم نماز رو امامت کنن!قلب آخه ماییم و همین یه نماز! اگه این نماز رو هم از دست بدم باید حسرت به دل بمونم تا عید بعد! خدا جون ! میشه کاری کنی آقاجانم چندتا نماز جمعه هم تو طی سال به ما افتخار بدن؟چشمک

خلاصه ! از چند روز قبل دنبال پایه میگشتم کسی که نماز مسجد نزدیک خونه اونو زمینگیر نکنه! البته گاهی مثل امروز نمیشه که کسی باهام بیاد و ... تنها میرم! بله تنهایی رفتیم! همراهان و عزیزان تو مسجد محل خدمت میکردن ولی ... من نتونستم!نیشخند

نماز امسال برعکس سال گذشته که تو دانشگاه بود ،  تو مصلی بود . اینقدر شلوغ بود که هنوز چند ده متری از در ورودی مترو دور نشده بودیم که زمینگیر شدیم و یه جا پیدا کردیم بساط نماز رو چیدیم! 

از شیرینی نماز و خطبه های بعدش که بگذریم( آخه میشه از لذت شنیدن صدای خوشگل آقاجون گذشت؟!!!!مشغول تلفن) چندتا نکته ی ناخوشایند هم داشت:

1- کسی نبود به مردم کمک کنه تا حداقل رو به قبله بنشینن ! تا بیاییم به نشستگان تفهیم کنیم قبله رو اشتباه گرفتن ، کلی ازمون وقت و اعصاب گرفت! وقتی نماز تو دانشگاه بود ، اینقدر انتظامات تو خیابون بودن که به راحتی صف نماز درست میشد!

2- مهمتر از نظم ، سیستم صوتی مصلی بود که از لحظه ی اول رو اعصاب ملت بود! از همون شعار و تکبیرهای اول نگران نشنیدن صدای آقا بودم ! کلافهکه صد البته همینطور هم شد ! اینقدر سیستم صوتی بی کیفیت بود که به زحمت خطبه ها رو گوش کردم. بعضی قسمتها هم که صدا نبود ، مردم به هوای شنیدن خطبه ها بلند شده بودن و دنبال جایی میگشتن که صدا رو بشنون و همین باعث شلوغی و همهمه شده بود! 

زمان نمایشگاه کتاب ، رادیوی نمایشگاه اینقدر صداش بلند بود که صدا تو خیابونهای اطراف هم به راحتی و واضح شنیده میشد ، یعنی نمیشد برای همچین مراسم مهمی از همون سیستم استفاده کنن؟

3- و خیلی از مردم هنوز نمیدونن نماز و خطبه با همند و مکمل هم! بعد نماز بلند میشن و راه می افتن و میشن مایه ی دردسر و زحمت کسانی که نشستن و مثل بچه ی آدم خطبه ها رو گوش می کنن! البته ادعا میکردن موقع راه رفتن به خطبه ها هم گوش میکنن!متفکر


[ ٧ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

زمانی که کودکی می خندد ، باور دارد که تمام دنیا در حال خندیدن است ، و زمانی که یک انسان ناتوان را خستگی از پای در می آورد ، گمان می برد که خستگی ، سراسر جهان را از پلی درآورده است .  

چرا ناامیدان ، دوست دارند که نا امیدی شان را لجوجانه تبلیغ کنند؟  

چرا سرخوردگان مایلند که سرخوردگی را یک اصل جهانی ازلی ابدی قلمداد کنند؟  

چرا پوچ گرایان ، خود را ، برای اثبات پوچ بودن جهانی که ما عاشقانه و شادمانه در آن می جنگیم ، پاره پاره می کنند؟  

آیا همین که روشنفکران بخواهند بیماری شان به تن و روح دیگران سرایت کند ، دلیل بر رذالت بی حساب ایشان نیست؟  

من هرگز نمی گویم که در هیچ لحظه یی از این سفر دشوار ، گرفتار ناامیدی نباید شد . من می گویم:

به امید بازگردیم . قبل از آن که ناامیدی ، نابودمان کند.

(از کتاب "یک عاشقانه ی آرام " نادر ابراهیمی)

پ ن : از آدمهای تلخ و ناامید بپرهیز ! مشغول تلفن

[ ٥ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٥:٥۸ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

خدا رو شکر که زنده بودیم و یکی دیگه از روزهای خوب خدا رو اگر نه درک ، که حس کردیم و تو هوای پاک و خداییش نفس کشیدیم! روزی که خوبای عالم از خونه هاشون بیرون اومدن تا به دنیا نشون بدن که هستن و به هم قوت قلب بدن!

چقدر خیابونهای شهر و کشورم رو دوست دارم تو روزهای خوبی مثل "روز قدس"!

انشاءالله روزی برسه که مردم غزه و کل فلسطین -که دیروز بهونه ی نزول فرشته ها تو خیابونهای شهر من بودن- خیابونهای شهر و کشورشون رو پاکیزه ببینن ، بدون آلودگی حضور این حیوونهای وحشی در قالب انسان که بهشون میگن صهیونیست!

[ ٤ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٤:۱٥ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی

اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی

آه از نفس پاک تو و صبح نشابور

از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی

پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار

فیروزه و الماس به آفاق بپاشی

ای باد سبک سار مرا بگذر و بگذار

هشدار که آرامش ما را نخراشی

هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم

اندوه بزرگی ست چه باشی، چه نباشی 

◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇

شعری ا ز علیرضا بدیع که آقای حجت اشرف زاده به زیبایی خوندنش! دانلود آهنگ

از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی! وااااااااای که چقدر ترکیب قشنگیه! قلب

همه ی این شعر قشنگه و جناب اشرف زاده هم قشنگ خونده ، ولی عاشقم این مصرع رو "ای باد سبک سار مرا بگذر و بگذار" !قلب

[ ٢ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

 آقای عراقچی وقتی خواسته اصلی‌ترین دلیل تمدید مذاکرات در قالب یک توافق موقت جدید را بیان کند گفته است :

اگر این کار انجام نمی‌شد تحریم‌ها به وضعیت قبلی بازمی‌گشت.

یادتون میاد که مقامات دولتی به ویژه آقای رئیس‌جمهور اعلام کرده اند :

کاسه تحریم‌ها ترک خورده و هیچ بندزنی را یارای تعمیر آن نیست.

[ ٢ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

یکی از مهمون های امروز ( دیروز! ) ماه عسل آقایی بود که نمیخواست قاتل پسرش رو ببخشه و خواستار قصاص بود.

اولش آقای علیخانی گفت که ما نمیخواهیم رضایت بگیریم و این حق خدادادی شماست و از این حرفها!

قضیه از این قرار بود که پسر این آقا، پسر دیگه ای رو امر به معروف می کنه و با قاتل، که اونهم تقریبا همسن مقتول بوده، درگیر میشه ! قاتل و دوستاش ، مقتول رو تهدید و هفده روز دنبال خونه و شماره موبایل مقتول می گردن . قاتل با فریب مقتول (اظهار پشیمانی و دعوت به رفاقت)مقتول رو بیرون خونه میکشه و جلوی در خونشون با قمه به سر اون میزنه و اجازه ی انتقال به بیمارستان رو نمیده تا ... .

پدر مقتول می گفت ، بخشش برای کسیه که ناخواسته و اتفاقی قتل انجام داده نه کسی که با نقشه ی قبلی ، با فریب و به این حالت دست به قتل زده!

علیخانی می گفت ، آیا این قتل فقط تقصیر این پسر هیجده ساله است؟ پدر مقتول می گفت، برای این که درس عبرت بقیه بشه از حقش نمیگذره ! و علیخانی گفت ، آیا با قصاص مشکل حل میشه آیا با قصاص کسانی که قصاص شدن، قتل و قمه کشی و غیره دیگه رخ نمیده و ...

 با این حرف علیخانی چند تا نکته به نظرم رسید:

1-حالا که با وجود جریمه و خوابوندن ماشین و ... هنوز تخلفات رانندگی و تصادف و ... انجام می گیره ، چه کاریه ؟ تموم مجازاتها و جریمه های راهنمایی رانندگی رو تعطیل کنن بره !

2-حالا که با وجود اینهمه در و قفل و دزدگیر و ... هنوز دزدی انجام میگیره ، میگم قفل سازی و کلیدسازی! رو تعطیل کنن . یا نه اصلا دیگه در نسازن ! ماشین و خونه و بانک و ... در دارن ، دزدی نمیشه ؟ در میخوان چه کار ؟

3- حالا که با این همه قصاص ، باز هم مردم درس عبرت نمی گیرن ، قانون قصاص رو که نص صریح قرآنه ، اول از قرآن عزیز ، بعد از قوانین کشور حذف کنید راحت بشین! 

4-اصلا همه ی مجازاتها رو از همه ی جرائم رو بردارید! زندانها تعطیل ! مگه با اینهمه زندانی دیگه جرم انجام نمی گیره؟ مگه کسی که دزدی ، کلاهبرداری ، قتل ، تجاوز ، تخلف و ... مرتکب شده ، تنها مقصر خودش بوده ؟ حتما فرهنگ و جامعه و دولت و حکومت و ... هم در به وجود آمدن این جرائم بی تأثیر نیستن!

5- راستی! اگه بخشش و عدم قصاص همیشه و همه جا خوبه ، چرا امام حسن مجتبی علیه السلام، قاتل امیرالمؤمنین علیه السلام رو نبخشید؟!!!!!!!

6- چرا همه دنبال گرفتن رضایت از خانواده ی مقتولن؟ چرا همه ی فیلمها که درباره ی قصاصند از زاویه ی دید خانواده ی قاتلند؟ چرا هیچ فیلمی از زاویه ی دید خانواده ی مقتول به قصه نگاه نمی کنه ؟ میترسن بیننده به خانواده ی مقتول حق بده ؟!!!! چرا از زاویه ی " و لکم فی القصاص حیاة یا او لى الأرباب" فیلم نمی سازن؟

[ ۳٠ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

1- دقت کردین وقتی به یه جای جالب و قشنگ سفر می کنیم ، بودن یا نبودن دوربین عکاسی و فیلمبرداری ، 2 تا سفر متفاوت برامون رقم می زنه ؟

وقتی دوربین نداریم سعی می کنیم با همه ی حواسمون تو اون محل باشیم ، بهتر میبینیم ، بهتر میشنویم ، بهتر به یاد می سپاریم و ...

اگه دوربین داشته باشیم ، از همه چی میخواهیم عکس و فیلم بگیریم و تقریبا لذت بودن تو اون محل رو از دست میدیم! دیگه خوب نمیبینیم ، خوب نمیشنویم ، خوب به ذهن نمیسپاریم ، خوب حس نمی کنیم!

2- آدم دیگه می مونه چی بگه ! آخه بی کلاسی چقدر؟ تا کجا ؟!!!!!!!!!!!

یعنی چی که آقای عراقچی! نماینده ی مردم ایران تو مذاکرات هسته ای ، وسط جلسه با جان کری گوشیشو در میاره و از کری عکس می گیره تا بگذاره تو اینستاگرامش؟!!!

آخه خدا ! ما چه گناهی کردیم که باید اینقدر خفت و خواری ببینیم؟!!!!!

اینم عکس جناب اینستاگرام باز 

3- تو مذاکرات آقای عراقچی چقدر نگران تهیه ی عکس برای اینستاگرامش بوده ؟(بالاخره تعداد لایکها و بازدیدها کم چیزی نیست! نباید جلوی فیسبوک رئیس کم بیاره!) و چقدر نگران منافع ملتش؟!!!!

[ ٢٥ تیر ۱۳٩۳ ] [ ٦:۱۳ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

بیشتر از یک ساله که خوردن نوشابه های کوکا کولا و فانتا و میراندا رو که تولید شرکت خوشگوار مشهد هستن رو به علت تحت لیسانس کوکاکولا بودن ، برای خودم ممنوع کردم! 

اوایل که خانواده میخریدن با شوخی و خنده می گفتم : من که نمی خورم ! اینا خون بچه های فلسطینیه! اینا اسرائیلی هستن و ...نیشخند 

به مرور زمان طوری شده که دیگه وقتی من خونه هستم و می خواهیم نوشابه بخوریم ، مواد ممنوعه ی من رو تهیه نمی کنن!

تو خونه ی برادرها هم ، سعی می کنن وقتی من مهمونشونم ، نوشابه ها و نوشیدنی های وطنی مثل زمزم رو بخرن .( میدونن که اگه محصولات تحریمی من رو بخرن ، تعارف ندارم و آب رو به اون نوشابه ها ترجیح میدم!)از خود راضی

میدونم با خوردن و نخوردن من ، نه آسیبی به اسرائیل وارد میشه ، نه به شرکت خوشگوار! اما ...

اما اعتقاد دارم خوردن این نوشابه ها (و استفاده از این جنس وسایل مثل نسکافه های نستله ) روح انسانیت و مسلمونی رو یواش یواش تو آدم می کشه! آدم رو نسبت به همنوع و هم کیشش بی خیال و بی رگ می کنه !

و استفاده نکردن از این اجناس ، کمترین کاریه که از دست من برمیاد!

پ ن: میدونم انسانیت فقط به خوردن و نخوردن و استفاده کردن و نکردن از بعضی چیزها نیست، خیلی آیتم ها و پارامترهای دیگه رو هم باید رعایت کنیم ، ولی آیا اهمیت دادن به یک مورد کوچیک مانع توجه به بقیه است؟!!! اگه این مورد رو بیخیال بشیم  آیا تضمینی هست که نسبت به بقیه هم همین نگاه بیخیالی رو نداشته باشیم؟!!! 

آیا یک درصد بهتر از صفر درصد نیست؟!!!!

[ ٢٢ تیر ۱۳٩۳ ] [ ٦:٢٦ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

دیروز نزدیک اذان ظهر کاری پیش اومد که نمیخواستم برای نماز برم مسجد، مشکل برطرف شد و کمی دیرتر با گلی رفتم.

داخل مسجد که شدیم دیدیم یه عالمه سبزی گذاشتن  جلوی در ! گفتن امشب برای شب میلاد امام حسن علیه السلام مسجد افطار میده .  گلی طبق معمول (از خوبی زیاد این دختر حرصم میگیره!نیشخند) رفت برای کمک که سبزی ها رو ببرن شبستان برای پاک کردن و من یکراست رفتم توی صف نماز و نشستم به قرآن خوندن.از خود راضی

گلی وقت اذان اومد . گفتم : برای افطار میمونی ؟ گفت : مگه تو نمی مونی ؟ گفتم : نه ! ترجیح میدم برم خونه!

بعد نماز کمی نشستم تا قرآنم رو تموم کنم و گلی گفت : من میرم کمک ، تو نمیایی؟ 

گفتم که نه و میخوام برم خونه و دوش بگیرم و لباسم مناسب موندن و افطار نیست! باز گفت میخوای بری دوش بگیری بیای؟ دوباره نه آوردم! و گلی رفت.

بعد سخنرانی -که نمی شنیدم - گفتم برم یه سر بزنم شبستان و بعد برم خونه !

شبستان رفتن همان و نشستن برای پاک کردن بلغور و خرد کردن پیاز و شستن قسمتی از حیاط که کثیف شده بود و تکه تکه کردن نون بربری ها و انداختن و چیدن سفره و تقسیم زولبیا و بامیه، همان! تو فواصل کارها هم هی تصمیم می گرفتم برم خونه که کاری پیش می اومد و رفتن رو موکول میکردم به بعد از اون!

تا اومدیم کمی تو شبستان استراحت کنیم شد ساعت 8! و منی که نمیخواستم بمونم چون لباسم و خودم رو مناسب مهمونی نمیدیدم، موندم چون قرار نبود مهمون باشم، که آقا خادم میخواست!

و اینطوری شد که مایی که نمیخواستیم اونروز مسجد بریم تا نماز مغرب و عشا بعد از افطار ، خادم و مهمون خوان کرم امام حسن جان شدیم!

ای سید بخشنده ی ما خانه ات آباد 

[ ٢٢ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

برنامه جشن رمضان بدون شک یکی از بهترین برنانه های تلویزیونه.  و به نظر من همراه با ماه عسل احسان علیخانی تنها برنامه های خوب ماه مبارک رمضان.

دیشب گروه رنگین کمون و پنگول رفتن برای برآورده کردن آرزوی یه پسر 5 ساله که آرزوش داشتن یه کمد برای گذاشتن لباسهاش بود و رفتن به مشهد.

وقتی گروه رفت برای خرید کمد ، حاج عبداللهی گفت : این کمد قهوه ای سوخته رو برداریم که راحتتر میشه با چیزای دیگه "ست" کرد ولی مشکی رو نمیشه.

کمد رو بردن تو خونه ای که چیزی برای "ست"کردن نداشت ! خونه ای که شاید "ست" بودن وسایلش حتی جزء صدتا آرزوی اول مادر خونه هم نبود!

کمدی که بردن خیلی ساده بود و متناسب با نیاز اون خونواده ، ولی نمی دونم چرا دلم میخواست یه چیز رنگین و خوشگل بخرن تا بیشتر پسر کوچولو رو خوشحال کنه ! هرچند اونوقت کمد مثل یه وصله ی ناجور تو اون خونه میشد !

کاش میشد یکی از اون پاکتهای خوشگل رو هم من برمیداشتم . حتما حس خوبی داره وسیله ی خدا بودن برای استجابت یه دعا!

و ...

چقدر دوست دارم من هم یه پاکت بگذارم بین اون پاکتها و خود خدا اونو برداره برای استجابت! 

پ ن : تا دیشب از برنامه های تلویزیون فقط ماه عسل رو میدیدم و البته شبکه ی افق رو ، تا اینکه عزیزی پیشنهاد کرد جشن رمضان رو هم ببینم .

کاش زودتر باهاش تماس گرفته بودم!نیشخند

به نظر اون هم فقط ماه عسل و جشن رمضان ارزش دیدن دارن!

[ ٢۱ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱:٥۸ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

جمعیت زیادی دور حضرت علی علیه السلام حلقه زده بودند.

مرد وارد مسجد شد و درفرصتی مناسب پرسید: یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟

علی(ع) در پاسخ گفت:

علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال وثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.

 مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید:اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت: بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید:علم بهتر است یا ثروت؟علی(ع) فرمود:

علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال وثروت را تو مجبوری حفظ کنی.

 نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان‌‌جا که ایستاده بود نشست.-در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد،و امام در پاسخش فرمود:

علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است،ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار! 

هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید:یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟حضرت‌ علی(ع) در پاسخ به آن مرد فرمودند:

علم بهتر است؛ زیرا اگر ازمال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی برآن افزوده می‌شود. 

نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد.حضرت‌ علی در پاسخ به او فرمودند:

علم بهتر است؛زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می‌کنند.

 با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد:یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت:

علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد. 

مرد ساکت شد. همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد.در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید:یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟امام دستش را به علامت سکوت بالا برد و فرمودند:

علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد،پوسیده نخواهد شد.

 مرد آرام از جا برخاست و کنار دوستانش نشست؛ آن‌گاه آهسته رو به دوستانش کرد و گفت: بیهوده نبود که پیامبر فرمود: من شهر علم هستم و علی هم درِ آن! هرچه از او بپرسیم، جوابی در آستین دارد، بهتر است تا بیش از این مضحکه مردم نشده‌ایم، به دیگران بگوییم، نیایند! مردی که کنار دستش نشسته بود، گفت: از کجا معلوم! شاید این چند تای باقیمانده را نتواند پاسخ دهد، آن‌وقت در میان مردم رسوا می‌شود و ما به مقصود خود می‌رسیم! مردی که آن طرف‌تر نشسته بود،گفت: اگر پاسخ دهد چه؟ حتماً آن‌وقت این ما هستیم که رسوای مردم شده‌ایم! مرد با همان آرامش قلبی گفت: دوستان چه شده است، به این زودی جا زدید! مگر قرارمان یادتان رفته؟ ما باید خلاف گفته‌های پیامبر را به مردم ثابت کنیم.در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید، که امام در پاسخش فرمود:

علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند، ولی علم، هم دراین دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است. 

سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام شگفت‌زده شده بودند که…نهمین نفر وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید:یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود:

علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می‌شود. 

نگاه‌های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه‌رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید:یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ نگاه‌های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند:

علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعایخدایی می‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع‌اند. 

فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود.  سؤال کنندگان، آرام و بی‌صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند، صدای امام را شنیدند که می‌گفت:

اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم!

  [کشکول بحرانی، ج۱، ص۲۷٫ به نقل از امام علی‌بن‌ابی‌طالب، ص۱۴۲] 

منبع: مبارز کلیپ

[ ۱٩ تیر ۱۳٩۳ ] [ ٤:۱٥ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

ماه عسل دیشب به یکی از سؤالهای قدیمی ذهنم جواب داد.

همیشه وقتی می شنیدم یا می دیدم یا می خوندم زنی سالم با مردی از نظر جسمی دچار مشکل و معلولیت زیاد ، ازدواج کرده ، مثل ازدواج با جانبازان با درصد جانبازی بالا (مثل نورالدین پسر ایران) ، یا ازدواج با مردانی که دچار معلولیت های مختلف هستند ، یا مثل برنامه ی سال گذشته ماه عسل ، خواهر و برادری که هر دو به خاطر ابتلا به بیماری عجیبی دچار ظاهر و صورتی ناخوشایند شده بودند ولی برادر ، برعکس خواهرش ازدواج کرده بود و ... سؤالی همیشه تو ذهنم بود که آیا عکس قضیه هم اتفاق می افته ؟ از خودم می پرسیدم اگه زنی دچار همان درصد جانبازی ، همان معلولیت ، همان بیماری بود ، چه اتفاقی می افتاد ؟ آیا مردانی که داستان زندگیشون رو می بینیم و میشنویم و میخوانیم ، در صورت برعکس شدن ماجرا ، حاضر به ازدواج با زنی اینچنین میشدند ؟

تا اینکه دیشب 2 زوج به برنامه ماه عسل اومدن که :

1-مرد جوانی (صادق) بعد از عقد دچار سوختگی شدید دست و صورت با اسید شده بود و نامزد جوانش حاضر به ترکش نشده بود (البته خیلی غیر منتظره نبود وفاداری زن!)

2- دختر جوانی (سولماز) که کمتر از یک ماه به مراسم ازدواجش تصادف کرده و قدرت تحرک خودش رو از دست داده ولی نامزد جوانش (احسان) ترکش نکرده و پیشش مونده و حالا با همه ی زحمت های نگهداری از یک معلول که قدرت تحرک بسیار کمی داره ، عاشقانه با هم زندگی می کنن! قشنگی این قصه اینه که موقع تصادف سولماز ، احسان 23 ساله بوده و الان 5 سال از اون اتفاق میگذره!

هر چند تعداد این مردها بسیار بسیار بسیار کمند ، ولی خدا میدونه چقدر از دیدن این مرد خوشحال شدم! 

خیلی دوست دارم ببینم بشنوم و بخونم نمونه هایی از دخترانی که توی جنگ جانباز شدن یا به هر دلیلی دچار معلولیت شدن و مردی از نظر جسمی سالم، با علم به این معلولیت باهاشون ازدواج کرده باشه !(یعنی مرد از همون اول به خواستگاری زن معلول رفته باشه نه اینکه بعد از عقد یا ازدواج خانوم دچار معلولیت شده باشه!)

پ ن1: انشاءالله خدا به هر دوشون شفا بده و تعداد مردهایی با خصوصیت احسان رو زیاد کنه!

پ ن2: خیلی غم انگیز بود وقتی سولماز گفت وقتی می رفت برای فیزیوتراپی و درمان ، بهش گفتن به بقیه نگو با شوهرت میایی ، بگو برادرته !!! از بس زنهایی با موقعیت مشابه اون ، تنها گذاشته شدن!گریه

[ ۱۸ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

اگه خودم صحبت آقاجانم رو نشنیده بودم ، با دیدن تیتر یک بعضی روزنامه ها فکر می کردم آقا مهمترین قسمت سخنرانیشون ، حمایت از دولت بود ! حضرات روزنومه چی صحبت ابتدایی و مقدمه ی آقا رو که تقریبا درباره ی همه ی دولتها بیان کرده و می کنند رو مهمترین نکته گرفتن! مثل اون یارویی که به نوک انگشت اشاره ی کسی که ماه رو نشون میداد ، نگاه می کرد!

روز گذشته رهبر انقلاب با کارگزاران و مسئولین نظام دیداری داشتند کی طی آن بیانات و توصیه های مهمی را به دولت و دیگر مسئولین ایراد فرمودند.ایشان در ابتدا مسئله راه "بهشت" و "جهنم" را مطرح نموده و فرمودند: ماه رمضان را «مبارک» نامیده‌اند؛ علّت مبارک بودن این ماه، این است که راه نجات از آتش و فوز به جنّت است: وَ هذا شَهرُ العِتقِ مِنَ النّارِ وَ الفَوزِ بِالجَنَّة. آتش و دوزخ الهى و همچنین بهشت و نعیم الهى در همین دنیا موجود است. آنچه در نشئه‌ى آخرت تحقّق پیدا میکند، باطن همان چیزى است که در اینجا است. اینکه ما از جهنّم به بهشت برویم، دست خود ما است؛ در همین‌جا تحقّق پیدا میکند و صورت عینى و باطنى و واقعى آن در آن نشئه دیده میشود.

حضرت آیت الله خامنه ای "انابه" و "توبه" را مسیر حرکت از دوزخ به بهشت معرفی نمودند و افزودند: ما میتوانیم این سفر را، این سِیر از دوزخ بدکردارى، دوزخ بددلى، دوزخ بداندیشى، از این دوزخ که مال این دنیا است را به بهشت نیک‌کردارى، به بهشت نیک‌اندیشى و نیک‌رفتارى و نیک‌خویى انجام بدهیم؛ اسم این حرکت «انابه» است، «توبه» است. . لذا در دعا وارد شده است: وَ هذا شَهرُ اِلانابَةِ وَ هذا شَهرُ التَّوبَة»

رهبر انقلاب در بخش دیگری از سخنان خود بر اساس آیات قرآنی و ادعیه ماه مبارک رمضان 24توصیه را به مسئولین گوشزد فرمودند که در ادامه مروری بر آنها داریم:

1-باهدف عمل کنید و بدانید به کجا میروید و مقصد چیست.

از دعاى روز اوّل ماه مبارک رمضان بنده سه جمله را انتخاب کرده‌ام. جمله‌ى اوّل عرض میکند: اَلَّلهُمَّ اجعَلنا مِمَّن نَوَى فَعَمِلَ؛ پروردگارا ! ما را از کسانى قرار بده که با نیّت، با قصد، با معرفت عمل انجام میدهند؛ عملِ هدف‌دار، عمل همراه با نیّت، عملى که از پیش معلوم است که در چه جهتى و به سمت چه مقصدى است.

2- از کسالت، از تنبلی و کم کاری پرهیز کنید.

جمله‌ى دوّم: وَ لا تَجعَلنا مِمَّن شَقِىَ فَکَسِل؛ ما را از آن تیره‌روزانى قرار نده که دچار تنبلى و بیکارگى هستند. کسالت یعنى تنبلى، یعنى بیکارگى؛ ما را از اینها قرار نده. دعا این را به ما تعلیم میدهد

3- به عملتان تکیه کنید، با آرزو کردن و جلسه گذاردن چیزی درست نمیشود.

جمله‌ى سوّم: وَ لا مِمَّن هُوَ عَلى‌ غَیرِ عَمَلٍ یَتَّکِل؛ ما را از کسانى قرار نده که تکیه‌شان به چیزى غیر از عمل است. نشستن و آرزو کردن و حرّافى کردن و بافتن مطالبى به یکدیگر در جلسات، بدون اینکه عملى به دنبال آن باشد؛ ما را از اینها قرار نده

4- هشیار و بیدار باشید.

یک دعای دیگر که انتخاب کرده ام، دعاى هرروز ماه مبارک است؛ در این دعا عرض میکند: وَ اَذهِب عَنّى فیهِ النُّعاسَ وَ الکَسَلَ و السَّأمَةَ و الفَترَةَ وَ القَسوَةَ وَ الغَفلَةَ وَ الغِرَّة. اول «النُّعاس» است. یعنی پروردگارا! من را از خواب آلودگی برکنار بدار.

5- از تنبلی و کم کاری پرهیز کنید.

دوّم «الکَسَل»، یعنى همان بیکارگى و تنبلى

6- پرهیز از دل زدگی و بی انگیزه شدن

سوّم «السَّأمَة»، ملول شدن، از یک چیزى دل‌زده شدن، دل‌زدگى

7- پرهیز از سهل انگاری و کار غیر اصولی

بعد «الفَترَة» یعنى سهل‌انگارى، کارها را با سهل‌انگارى گذراندن، در کارها استحکام را رعایت نکردن.

8- پرهیز از سخت دلی و عدم انعطاف

بعد «القَسوَة»، سخت‌دلى، تحجّر، عدم انعطاف.

9- غافل نشوید و با آگاهی تصمیم بگیرید.

بعد «الغَفلَة»؛ غافل شدن و گیج خوردن از موقعیّت خود و آنچه دارد میگذرد و آنچه پیش روى ما است و آنچه پیرامون ما است

10- مغرور نشوید .

آخرى «الغِرَّة»؛ فریب‌خوردگى، مغرور شدن، فریب خوردن؛ مرا از این صفات برحذر بدار.

11- فریب تطمیع ها و وعده های دشمن را نخورید.

شیطان برای اغوا کردن مومنین وعده میدهد، وعده‌هاى فریبنده؛ یَعِدُهُم وَ یُمَنّیهِم وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیطنُ اِلّا غُرورا؛ وعده میدهد، آرزوها را در دل آنها بیدار میکند، یک آینده‌ى رنگى و دروغین و خیالى مثل سراب در مقابل چشم مؤمنینِ‌به‌خود میگذارد؛ امّا فریب است. تطمیع، فقط تطمیع شخصى نیست؛ تطمیع‌هاى کلّى: «چنین میکنیم، چنان میکنیم»؛ بعد هم نمیکنند، دروغ میگویند؛ کار شیطان این است.

12- از تهدیدهای دشمن ترس به دل راه ندهید.

شیطان ما را میترساند: اِنَّما ذلِکُمُ الشَّیطنُ یُخَوِّفُ اَولِیآءَهُ فَلا تَخافُوهُم وَ خافُونِ اِن کُنتُم مُؤمِنین. در قضیّه‌ى غزوه‌اى که بعد از اُحد اتّفاق افتاد - که آمدند شایعه کردند که دشمن آمد، پدرتان درآمد، همه چیزتان از دست رفت - پیغمبر فرمود: آن کسانى که امروز در جنگ اُحد زخمى شدند، همانها شمشیر بردارند و بیایند؛ اگر هیچکدامتان هم نیایید، من تنها خواهم رفت. راه افتادند، در نزدیکی مدینه، جایی که دشمن کمین کرده بود، آنها را تارومار کردند و برگشتند. اینجا قرآن میفرماید: اِنَّما ذلِکُمُ الشَّیطنُ یُخَوِّفُ اَولیاءَه. یکى از کارهاى شیطان ترساندن است. یا اینکه میفرماید: اَلشَّیطنُ یَعِدُکُمُ الفَقر. شیطان شما را از فقر میترساند. مثل رفتارى که امروز آمریکا دارد و قدرتهاى استکبارى همیشه [دارند]؛ از یک طرف تهدید میکنند، از یک طرف تطمیع میکنند.

13- نگذارید دشمن در دستگاه محاسباتى شما اثر بگذارد.

تأثیر شیطان در دستگاه محاسبه‌ى ما، از راه تهدید و تطمیع است. وقتى دستگاه محاسباتى از کار افتاد، کار خراب میشود. محاسبه‌ى غلط، یکى از بزرگ‌ترین خطرها است؛ گاهى حیات انسان را تهدید میکند؛ گاهى سرنوشت انسان را تهدید میکند؛ چون توان انسان، نیروى انسان، توانایى‌هاى انسان، تحت سرپنجه‌ى اراده‌ى او است، و اراده‌ى انسان تحت تأثیر دستگاه محاسباتى او است: اگر دستگاه محاسباتى بد کار کرد، اراده‌ى انسان تصمیمى میگیرد و در جهتى میرود که خطا است؛ آن‌وقت نیروهاى انسان، همه‌ى توانایى‌هاى انسان در این جهتِ خطا به کار مى‌افتد؛ این آن چیزى است که باید مراقب آن باشید.

14- به خداوند و سنت های آفرینش ایمان و اعتماد داشته باشید.

یکى از خطاهاى محاسباتى این است که انسان در چهارچوب عوامل محسوس و صرفاً مادّى محدود بماند؛ یعنى عوامل معنوى را، سنّتهاى الهى را، سنّتهایى که خدا از آنها خبر داده است، آن چیزهایى را که با چشم دیده نمیشود، ندیده بگیرد؛ این یکى از خطاهاى بزرگ محاسباتى است

15- به دشمن اعتماد نکنید.

عناصرى که این محاسبات را شکل میداده اینها است: اوّل، اعتماد به خدا و سنن آفرینش؛ دوّم، بى‌اعتمادى به دشمن و شناخت او. یک حرف خوبى را اخیراً یک جایى خواندم؛ یکى از کارشناسان دولتى آمریکا گفته است: آشتى میان ایران و آمریکا امکان‌پذیر است، امّا میان جمهورى اسلامى با آمریکا ممکن نیست.

16- رخنه های اقتصادی، فرهنگی و امنیتی را بشناسید و آنها را ببندید.

اگر قوى نباشید به شما زور میگویند، بر شما تحمیل میکنند. باید قوى بشوید. عناصر قوّت چیست؟ چگونه میشود فهمید و قبول کرد که ما قوى هستیم؟ روحیّه، امید، کاروتلاش، شناخت رخنه‌هاى اقتصادى، رخنه‌هاى فرهنگى، رخنه‌هاى امنیّتى - اینها را بشناسید و این رخنه‌ها را ببندید

17- مرتب نگویید نمی گذارند!

تا میتوانید کار کنید.حالا بعضى‌ها میگویند نمیگذارند؛ نمیگذارند یعنى چه؟ شما چه در مجلس، چه در دولت، چه در قوّه‌ى قضائیّه، چه در نیروهاى مسلّح، چه در بخشهاى گوناگون مربوط به دولت، توانایى‌هایى دارید، امکاناتى در اختیار دارید، از این امکانات استفاده کنید؛ تا میتوانید کار کنید؛ نگذارید لحظه‌اى بیکار بگذرد.

18- به جای حاشیه سازی، به حل مشکلات مردم بپردازید.

حرکت را براساس اصول انقلاب تنظیم کنید؛ از حاشیه‌سازى پرهیز کنید، به حلّ مشکلات مردم بپردازید

19- مسئولین 3قوه بایکدیگر جلسات و ارتباطات قوی داشته باشند.

هم‌گرایى بخشى و هم‌گرایى قوّه‌اى را مهم بشمارید. بنده توصیه‌ى مکرّر میکنم به مسئولین محترم قواى سه‌گانه که جلساتشان را به‌طور مرتّب داشته باشند؛ خیلى از مسائل در این جلسات مشترک حل میشود.

20- دولت های گذشته را در منبرهای عمومی نقد نکنید.

نسبت به دولتهاى گذشته، بهتر این است که نقد به صورت کارشناسى انجام بگیرد؛ نقد در منبرهاى عمومى خیلى مصلحت نیست

21- از دولت کنونی مچ گیری نکنید.

نسبت به دولت کنونى هم نقد باید منصفانه، محترمانه، دلسوزانه باشد؛ به معناى مچ‌گیرى، به معناى اذیّت کردن نباشد

22- اقتصاد مقاومتى را جدّى بگیرید.

به مسئولین دولت عرض میکنم: اقتصاد مقاومتى را جدّى بگیرید. خب، رئیس جمهور محترم گفتند، مسئولین دیگر هم کم‌وبیش اظهار کرده‌اند، گفته‌اند، منتها باید عمل کرد: وَ لا مِمَّن عَلى‌ غَیرِ عَمَلٍ یَتَّکِل؛ این‌جور نباشد که به زبان بگوییم، در عمل کُند حرکت بکنیم

23- جریان های مومن را با شعار "اعتدال" کنار نزنید.

اعتدال، شعار بسیار خوبى است، ما هم تأیید میکنیم. اما سفارشى که من میکنم این است که مراقب باشید جریانهاى مؤمن را با شعار اعتدال کنار نزنند؛ بعضى‌ها این کارها را دارند میکنند، من میبینم در صحنه‌ى سیاسى کشور؛ با شعار اعتدال، با شعار پرهیز از افراط، سعى میکنند جریان مؤمن را که در خطرها آن جریان است که زودتر از همه سینه سپر میکند، آن جریان است که دولتها را در مشکلات واقعى به معناى حقیقى کلمه حمایت میکند، کنار بزنند؛ مراقب باشید. اسلام، مظهر اعتدال است.

24- آرامش روانی کشور را حفظ کنید.

فضاى جنجالى در کشور به نفع کشور نیست. بعضى‌ها روى اعصاب مردم این‌قدر راه نروند - که آدم مشاهده میکند - امنیّت فکرى و ذهنى براى مردم مهم است؛ فضاى دعوا و فضاى اختلاف را افزایش ندهند، تشدید نکنند. حرفهاى دشمنان را هم مرتّب تکرار نکنند

منبع: 598

پ ن: ناگفته نمونه که اصولگراها هم بیشتر نکته 23 رو تیتر کردن

[ ۱۸ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱:٢٦ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

برگی از خاطرات یک قدیم الاسلام !

 یه روزصبح

 

با صدای جیغ بچه‌ها بیدار شدم. یکی‌شان را پشه زده بود. می‌گفت درد نمی‌کند. مادرش گفت «زر زیادی میزند، گرمش است حالیش نیست». با اصرار بچه‌ها زنگ زدم هلیکوپتر امداد آمد و او را بردند به فرودگاه. از آنجا با هواپیمای ویژه فرستادمش انگلیس. سه هفته تحت درمان بود. وقتی برگشت حتی جای نیش پشه هم نمانده بود. گفتم سه هزار و دویست و شصت و دو ریال بریزند به حساب بیت المال برای جبران استفاده شخصی از هلیکوپتر و هواپیما و... . مادرشان گفت خوب کاری کردی. آدم زیر منت این نظام نباشد بهتر است. گفتم می‌خواهی دویست ریال دیگر هم بریزم که نظام زیر منت ما باشد؟ نظری خاصی نداشت؛ ریختم.

 

یه روز دیگه

 

بچه‌ها اصرار کردند برویم جت اسکی سواری. گفتم «آخر امروز عاشوراست، شگون ندارد.» مادر بچه‌ها درآمد که فکر آنجایش را هم کردم. رفتیم. نشسته بودیم کنار سد که پیش خدمت‌ها غذا را آوردند. غذا قیمه بود. مادر بچه‌ها گفت حالا به یاد روز عاشورا قیمه بخوریم. بچه‌ها با ناراحتی قیمه را خوردند. دلشان پلومرغ می‌خواست. من اما با رضایت خوردم. خیلی هم چسبید. بعدش هم با دلی مالامال از اندوه جت اسکی سوار شدیم. دو بار افتادم درون آب. آبش سرد بود. گفتم به متخصصان بگویند ببیند در خارج سیستمی وجود ندارد که بشود آب سد را برای جت اسکی سواری گرم کرد؟ گفتند می‌پرسیم. شب خوابیدم. 

 

اون روز

 

هیچ اتفاق خاصی نیفتاد. اتفاق‌های غیر خاص را هم که نمی‌شود نوشت. 

 

کدوم روز؟

 

کارهایم زیاد بود. شب را در دفتر ماندم. ساعت دو شب تلفن زنگ زد. مادر بچه‌ها گفت یکی از دخترها خواب بد دیده خودت را برسان. خودم را رساندم. مادر بچه‌ها گفت دخترمان خواب دیده هرچه ساندویچ می‌خورد سیر نمی‌شود. گفتم خب بهتر، خوردن که بد نیست، سیر نشدن هم همینطور. مادر بچه‌ها گفت «آخه انتهای خوابش داخل یکی از ساندویچ‌ها خیارشور نداشته، بچه ا‌م بدون خیارشور نمیتونه ساندویچ بخوره که». دختره از ترس دهانش قفل شده بودم. تیم پزشکی را صدا کردیم. به وزیر هم گفتم انحصار واردات خیارشور را بدهند به دخترم که خیالش راحت باشد همیشه خیارشور به اندازه کافی دم دستش خواهد بود. خندید. برنگشتم دفتر. خوابیدم. 

 

دیروز

 

سخنرانی داشتم. کلی حرف زدم. یکجایش خیلی تند به بی‌حجاب‌ها فحش دادم. فحش‌های بد بد. عصر که آمدم خانه مادر بچه‌ها گفت چرا حرفهای بد می‌زنی بچه‌ها یاد می‌گیرند. بچه‌ها که آمدند دیدم بله، یاد گرفته‌اند. شرمگین شدم. مادر بچه‌ها گفت از این به بعد خواستی به بدحجابها فحش بدهی بگو زیبارو. گفتم رویم نمی‌شود. گفت انقدر تمرین کن تا رویت بشود. قرار شد از فردا تمرین کنم تا شاید بیست سال بعد رویم بشود. خوابیدم.

 

معلومه که این طنز زیبا کار کسی نیست جز "م .ر. سیخونکچی " و این هم منبع اصلی

 

 

[ ۱٧ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

آخر حمایت یعنی چه؟ در جام جهانی برزیل، هنرمندان بیش از ۱۰۰ هزار عکس با مردم از سراسر دنیا گرفتند. حمایت به چه معناست؟ من می‌خواهم بگویم به ما اصلا احترام گذاشته نشد

اینها بخشی از سخنان سیدجوادهاشمی مسئول پروژه ی هنرمندان تو برزیله!

ببینید هنرمندها چه کار بزرگی انجام دادن! کاش بخشی از اون صدهزار نفر عکسهاشون رو منتشر می کردن می دیدیم کار فرهنگی حضرات رو!

راستی عکس انداختن با مردم دنیا چه دخلی داره به حمایت از تیم ملی؟!!!! البته با توجه به نتایج تیم ملی معلومه حمایت کم بوده و هنرمندها باید مثلا میلیونها عکس با مردم دنیا می گرفتن تا تیم ملی نتیجه بگیره!

چه خسران بزرگی ! هم خونه ی آدم بره هم آبروی آدم!

*کارفرهنگی کار بازیکنای تیم بوسنی بود آقایون!*

[ ۱٧ تیر ۱۳٩۳ ] [ ٩:٥٩ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

«یک وقتى یکى از مسئولین کشور درباره‌ى مسائل نظامى یک نظرى داده بود که خب مطابق واقع نبود؛ بنده گفتم یک "تور نظامى" براى مسئولین کشور قرار بدهید؛ بیایند یک خرده‌اى در محیطهاى نظامى گردش کنند، حقایقى را، واقعیّاتى را ببینند، معلوماتشان نسبت به موجودىِ نظامى کشور بالا برود. حالا در مورد مسائل علمى هم متأسّفانه گویا همین‌جور است؛ باید یک "تور علمى" بگذاریم براى مسئولین در بخشهاى مختلف.» 

قسمتی از سخنرانی حضرت آقا(روحی فداه) در جمع اساتید و نخبگان دانشگاه ها

پ ن : و تور فرهنگی ، تور مذهبی ، تور تاریخ صدر اسلام ، تور تاریخ مشروطه ، تور تاریخ معاصر ، تور هنری ، تور ایرانگردی (این تور 2 نشان با یه تیره ، هم آشنایی وزرا با مشکلات و پیشرفت های مناطق مختلف ایران و آگاهی از تغییر شرایط ایران نسبت به زمان مسئولیت 20 سال پیششون و هم برای اینکه بدونن ایران هم جای دیدنی داره و لازم نیست تا 2 روز تعطیلی پیدا می کنن ، برن جهانگردی!) و تورهای دیگه ! بالاخره پیرمردها بعد از 20سال دوباره برگشتن وزیر شدند، 500 سال پیش نیست که اوضاع زمانه یه قرن تغییری نمی کرد و تقریبا ثابت می ماند! به نظرم قبل از شروع کار دولت باید کابینه رو دسته جمعی چند تا تور می بردند!

[ ۱٥ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

دلم یک کوچه میخواهد، بی بن بست... و بارانی نم نم و یک خدا که کمی باهم راه برویم. همین.

داره بارون می باره !میگن زیر بارون دعا مستجابه.لبخند

دعا کنیم برای اومدن کسی که این بارون اصلا به خاطر گل روی اونه که رو سر ما می باره!قلب

کسی که هر چند ما به یادش نباشیم ، به یادمونه ، و با دستهای مهربونش بارون بینمون قسمت می کنه!

اللهم عجل لولیک الفرج

[ ۱۳ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱:٠٦ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

جناب رئیس با ایتام کمیته امداد افطار کرد. فی نفسه حرکت جدید و عجیبی نیست !

چیزی که توجه منو جلب کرد "لبلس متحدالشکل" بچه ها بود . پسرا همه یکدست پیراهن سفید و شلوار مشکی! دخترا همه مقنعه سفید چادر ملی مشکی! 

نمیدونم این متحدالشکل کردن خوبه یا نه ؛ ولی به شخصه حس خوبی نسبت به این یکدست کردن بچه ها (به هر بهانه ای ) نداشتم ، دلیلش رو نمیدونم ولی به نظرم خیلی مصنوعی بود! مثل آسفالت کردن و گلکاری کوچه خیابونها قبل از بازدید یه مقام مهم از اون محل! متفکر

[ ۱۱ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

سه شنبه ی پیش ، امتحان آیین نامه رانندگی داشتم . کتاب رو نگرفته بودم و جاش نرم افزار راهنمایی رانندگی ای رو که خراسان رضوی زحمت تولیدش رو کشیده بود رو دانلود و با مطالعه ی همون رفته بودم سر جلسه!!!نیشخند

با یه اشتباه ،همون دفعه ی اول قبول شدم! تشویقهمین قبولی یه ضرب باعث اعتماد به نفس کاذب شد و رفتیم برای امتحان شهری!چشمک

نشستن کنار افسر همان و لرزش دست و پا همان! اینقدر هول شدم که ترمز دستی رو هم نخوابوندم!!!نیشخند خلاصه پرونده و کاردکسمان را دادند زیر بغلمان و به دستور افسرمحترم ، ما برگشتیم برای گذراندن 2 ساعت تمرین اضافه!زبان

این مردودی اینقدر تو روحیه ی ما اثر نامطلوبی گذاشت و اونقدر از خودمان ناامید و به توانایی هایمان مشکوک شدیم که رفتیم و 3 تا فیش هزارتومانی ریختیم تا حداقل برای 2 بار مردودی دیگه مجبور به مراجعه به بانک نشیم!از خود راضی

2 ساعت تمرین رو هم نه خودم راضی بودم نه مربیم! همه اش می گفت : تو چرا اینطوری شدی؟ چرا حواست نیست ؟ این چه وضعه پارک دوبل و دور دو فرمونه؟و .... خلاصه بدترین جلسه ی کلاسهامو با چندبار خاموش کردن و خستگی جسمی و روحی گذروندم!

دیروز سه شنبه رفتم برای امتحان دوباره! لیست کسانی رو که قرار بود امتحان بدن رو نگاه کردم! یک نفر بار اول، چند نفر مثل من بار دوم ، بیشتری ها بار سوم و چهارم ، و حتی یک نفر برای بار ششم قرار بود امتحان بده! به خودم امیدواری دادم که حداقل 2 بار دیگه جادارم برای مردود شدن!متفکر

برخلاف دفعه ی قبل که با اعتماد به نفس اولین نفر رفته بودم برای امتحان ، رفتم صندلی عقب، سمت چپ ، پشت راننده نشستم! نفر اول با یه ماشین شاسی بلند ، یه پارک دوبل زد و قبول شد ! افسر گفت نفر بعدی زود باشه ! اشاره کردم به کسی که پشت افسر نشسته بود که برو! بنده ی خدا داشت میرفت پایین که افسر فرمودند : نفر سمت چپ بیاد!نگران

رفتیم و پشت فرمان نشستیم! بعد از اجرای مراسم "صادرکات" که دیدیم ای داد پایمان به کلاج نمی رسد ! صندلی جلو بود و تنظیم ولی تسلط رو کلاج و ترمز نداشتم ! اینقدر هول بودم که متوجه نشدم نفر قبلی پشتی صندلی رو تقریبا خوابونده!قهقهه وقتی گفتم صندلی بیشتر از این نمیاد و تسلط رو کلاج ندارم افسر به شوخی گفت : تو که قدت خوبه ولی اگه میخواهی بنویسم دفعه ی بعد کاردان فنی برات صندلی مخصوص بزنه ! تشکر کردم و گفتم نه با همین میرم!

 

جناب افسر خواستند ماشین رو از پارک در بیارم ، با همون ماشین شاسی بلند پارک دوبل بزنم ، کمی دنده عقب برم طوری که با اتوبوس پارک شده ی پشت سرم تصادف نکنم! جزئیات این چند دقیقه اصلا یادم نمیاد!خنده فقط وقتی گفت ماشین رو خلاص کن و برو پایین و دور بزن بیا مدارکت رو بگیر ، باورم نمیشد ! وقتی پیش دوستان برگشتم هنوز دست و پام می لرزید! ابله

چیز دیگه ای که جناب افسر به عنوان ایراد مطرح کردند ، ظریف و ضعیف جثه بودن این بنده بود که فرمودند زور و قدرت نداری!!!هیپنوتیزم آخه پدرت خوب ! مادرت خوبتر! تو ماه رمضون ، با دهن روزه انتظار داری فرمون ماشینی که هیدرولیک نیست رو یه دستی بچرخونم؟!!!نیشخند

به شکرانه ی این قبولی ، یکی از فیش های هزارتومانی رو بخشیدم به خانومی که رد شده بود و دومی رو هم سپردم به خانومی که میخواست امتحان بده و گفتم اگه خودش قبول شد بده به کسی که رد میشه ! مژه

پ ن : تصمیم گرفتم قبل از اینکه ماشین نازنینم رو ببرم بیرون ، برم آموزشگاه و یکی دو جلسه هم بردارم تا بدون استرس آزمون و پارک دوبل و دور دوفرمون ، برم خیابان گردی! تا انشاءالله بعد از ماه مبارک بتونیم من و ماشین قشنگم ، دو تایی بریم گردش!خیال باطلمژه

[ ۱۱ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

مستند "استعمار دلار" یکی از بهترین و کاربردی ترین مستندها و برنامه هایی بود که تاحالا از تلویزیون دیدم ! سازندگان این مستند و برنامه "ثریا" اگه تو برنامه های دیگه ، بیشترین هم و غمشون رو بذارن برای پیگیری تحقق راهکار ارائه شده تو این مستند ، دین خودشون رو به اقتصاد این مملکت و اقتصاد مقاومتی مورد نظر حضرت آقا ، ادا کردن! 

 انشاءالله مسئولین هم بعد از تماشای فوتبال نرفته باشند بخوابند و این برنامه رو دیده باشند و یا بعدا ببینندش و انشاءالله تر(!) قدمهایی برای خروج از استعمار دلار بردارن که عملی شدن این راهکار ، از منت کشی برای رفع تحریم بسیار کارسازتره!

دیدن این مستند و دانلود اون در سایت برنامه ی ثریا : sorayatv.ìr یا اینجا 

[ ٤ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

فریدون چو شد بر جهان کامکار

ندانست جز خویشتن، شهریار!نیشخند

با تشکر از "آب و آتش"

[ ٤ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

کشورهایی همچون کویت با پخش ۲٫۵ میلیون قرآن در جام جهانی با وجود عدم حضور در جام جهانی و همچنین حضور بازیکنان بوسنی در نماز جمعه برزیل، به زیبایی و سادگی هویت بازیکنان و کشور اعزامی شان را به نمایش می گذارد.

فعالیت هایی که برخی از آنان بیشتر از هزینه، به فکر و درایت احتیاج دارد. جالب اینجاست که با انتشار تصاویر این کشورها و حرکت های فرهنگیشان،  موجی از اعتراضات نسبت به فعالیت های فرهنگی و ضد فرهنگی صورت گرفته ایران در برزیل شکل گرفت.

پ ن 1: مقایسه کنید رفتار اینها رو با سفیران شلوارک پوش ما!هورا

پ ن 2:  برای این کار بازیکنای بوسنی چقدر هزینه شده ؟ شاید هزینه اتوبوس برای رفتن به محل نمازجمعه!  هزینه ی سفیران فرهنگی ما چقدره ؟ تأثیر و ارزش کار بازیکنان بوسنی بیشتره یا مال ما؟ سوال

پ ن3: سفیران ما اونقدر با فرهنگ بودن که تلویزیون خودمون هم توان انتقال اونهمه خلاقیت رو نداره!ابله

پ ن4: آرزو می کردم کاش بچه های تیم فوتبال ما، جای بچه های بوسنی که نه ! همراه اونا تو اون نماز شرکت می کردن!خیال باطل

پ ن5: اگه بوسنی با ما همگروه نبود (هر چند که اونا از جام حذف شدن!)  آرزو می کردم قهرمان جام جهانی بشن!نیشخند

[ ۳ تیر ۱۳٩۳ ] [ ٢:٤٢ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

خاطره 30 تیر 1370 یک آقا:

«یک نفر چینی پیش‌بینی کرده است که ساعت 8 امروز زلزله‌ای به قدرت 6/8 ریشتر در تهران روی خواهد داد. 

آمدن ما به لتیان هم بی‌ارتباط با این نیست. ( بله حفظ جان واجبه دیگه!چشمک) گرچه خودم اصلا قبول ندارم فقط به خاطر بچه‌ها آمدم .(خاطر بچه ها که خیلی مهمه؛ خدایی نکرده مکدر نشن!) 

با هلیکوپتر به سد لتیان آمدیم. هوای خوبی دارد. عصر همراه بچه‌ها خواستم اسکی روی آب یاد بگیرم. ( بله هیچ وقت برای آموختن دیر نیست! اونم اسکی روی آب! میگن بعدش آدم میتونه خواب های خوب خوب ببینهنیشخند) کمی دنبال قایق کشیده شدم، بدنم آمادگی برای چنین ورزشی ندارد. گرچه آسان است».

پ ن : توجه کنید:

اول: 30تیر 70 تاسوعا بوده!تعجب

دوم: یه چینی پیشگویی کرده زلزله رو !شیطان

سیم: نویسنده خاطرات ، استاد عبور از بحران تشریف دارن!هورا

چهارم: بحران و زلزله در پایتخت ، ربطی به رئیس جمهور نداره آیا؟سوال

پنجم: خاطر بچه ها آیا عزیزتر از خاطر نظام و مردم می باشد؟ (یادت به خیر امام عزیز قلبکه زیر موشک باران واقعی و حتمی تهران "نه پیش گویی" هم حاضر نشدی بری پناهگاه ! چرا که همه ی ما مردم تهران پناهگاه نداشتیم بریم!)

ششم: روز تاسوعا و عزای امام حسین علیه السلام، رئیس جمهور مملکت ، بحران زلزله در پایتخت ، بچه ها و هلی کوپتر و لتیان و اسکی روی آب!!!!تعجب!

به این میگن مدیریت بحرانزبان

آقازاده ها در سال هفتاد ، هم بی ربط به این عبور از بحران نیست!

[ ۳ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

جناب رئیس فرمودند که "ما امروز نیازمندیم که از راه امام حسن(ع) مجتبی و راه وحدت و صلح و ثبات او بهره بگیریم"

 

اینکه هر امامی تو زمان خودش بهترین کار رو انجام داده هیییییییییییییییچ شکی توش نیست ! اما زمان امام حسن علیه السلام تفاوتهای عمده ای با زمان ما داشت. مثلا :

 زمان امام حسن مجتبی علیه السلام ، دشمن بسیار زیاد و قوی بود و امام تنها! ولی الان دشمن ما با همه ی قدرتش می بینیم که تو نقاط مختلف دنیا از جمله تو منطقه ی خودمون نمیتونه کاری از پیش ببره و دست به دامن تروریستها شده برای جلوگیری از پیشرفت بیداری اسلامی! امام مون هم نه تنها ، تنها نیست که بیشمار فدایی داره! تو ایران و جهان!قلب

با این وضع(با توجه به دانش اندک من) ما الان :

- نیازمند راه امیرالمؤمنین علیه السلام تو اون 5 سال حکومت مبارکشون هستیم ؛ هم برای اجرای عدالت و هم برای جنگ با فتنه گران!

- نیازمند راه امام حسین علیه السلام هستیم برای مقابله با استکبار و طاغوت

-نیازمند راه امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهماالسلام هستیم برای پیشرفت علمی

-نیازمند راه امام رئوفمون ، امام رضا علیه السلام (روحی فداه) برای سیاست ورزی ، تسلیم خواست دشمن نشدن ، گرفتن امتیاز از دشمن بدون دادن امتیاز

- نیازمند راه همه ی ائمه ، با توجه به موقعیت امروزمون که به هیچ عنوان موقعیت ضعف نیست!

حالا اگه بعضی ها اون ضعف و این قدرت رو نمی بینن و همه رو با خودشون مقایسه می کنن! و با توجه به قلب خودشون و بدون توجه به موقعیت و شرایط، دوست دارن با دشمن صلح کنن، بهتره:

- از کرامت و اخلاق خوش امام حسن (ع) هم الگو بگیرن در مواجهه با کسانی که حتی به ناحق به ساحتشون جسارت میکردن ! ( یادتون بیارین جواب امام رو به اون مرد شامی که نسبت به امام و پدرشون جسارت کردن! امام نه تنها بهش نگفتن بیسواد و افراطی و حسود و نفهم و مواجب بگیر از بعضی جاها و بی شناسنامه و ... بلکه کرامت و بزرگی رو در حقش تموم کردن!)

- در ضمن یادشون باشه امام حسن علیه السلام تو اون شرایط تنهایی و مکر دشمن ،تو اون شرایط قدرت دشمن و بی یاوری ، تو شرایطی که کسانی نه از لشگر دشمن که از جبهه به اصطلاح خودی ! زیرانداز از زیر پای امام می کشیدن! چه قرارداد افتخارآمیز و محکمی با دشمن بستند ! یادشون باشه امام چه امتیازاتی از دشمن گرفتند و در مقابل چی دادند ! یادشون باشه همون قرارداد صلح باعث نابودی دشمن شد نه نابودی و ضعف دوست!

و ...

خجالت بکشند!

[ ۱ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱:۱۱ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

امروز اول تیر ماهه!

تیر که میرسه قلبم تیر میکشه!ناراحت

تیر ماه رو دوست ندارم!قهر

[ ۱ تیر ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

جناب رئیس گفتند -نقل به مضمون- که بعضی از کوته فکران و کوته اندیشان در جریان صلح حدیبیه به پیامبر اعتراض می کردند که این، صلح هیچ دستاوردی ندارد و بعضی آرزوی مرگ کردن و ... . همچنین به صلح امام حسن علیه السلام اشاره کردند و کوته فکری اطرافیان اون حضرت ! 

اینکه عقب نشینی ، شکست نیست و پیامبر و امام معصوم هم صلح و عقب نشینی را انتخاب کرده اند که عین پیروزی است .

و از این حرف درست ، سوء استفاده فرموده و عقب نشینی و صلح خودشون رو افتخارآمیز و اعتراض و نگرانی دیگران رو کوته فکری و بی بصیرتی جلوه دادند!

اولا : جناب رئیس ! یه طرف اون صلح ها امام و پیامبر معصوم بودند  و اعتراض کنندگان در مرتبه ی پایین تر و خیلی پایین تر !  یعنی رهبر آگاه، عامل و موافق این صلح و عقب نشینی بودند و کوته فکران به فکر بلند امام و رهبرشون اعتماد نکردند! اینجا چی ؟ اعتراض کنندگان و دلواپسان از شما پایینتر و کم بصیرت ترند؟ نگرانان و بدبینان آگاهی کمتری نسبت به شما دارند؟ صاحب جمله ی "من خوش بین نیستم !" از روی بی بصیرتی نگران و بد بین است؟

در ثانی ، آیا تو همون قضیه صلح و عقب نشینی ، پیامبر و امام ، سعی تو آگاه و آرام کردن معترضان کردند یا به اونها گفتن شما بی سوادین ، شناسنامه ندارین ، دین نمی فهمید ، عقده ای و حسودین و پیام انتخاب منو درک نکردین و شما تندرویید و من مجسمه ی اعتدال و ... ؟

نه جناب، شما جانشین پیامبر و امام نیستید ، شما جانشین یکی از فرماندهان اون بزرگواران هستید ! پس بی زحمت شما به وظایف فرمانده در برابر امامتون عمل کنید! شما باید باعث قوت قلب رهبرتون باشید نه باعث نگرانی و ناراحتیشون! بد نیست علاوه بر مطالعه ی زندگی پیامبر و امام معصوم علیه السلام ، یه سری هم به زندگی و عاقبت فرماندهان و بزرگان لشگر اون بزرگوارها هم بندازید! عاقبت به خیری آسون به دست نمیاد!

برای رفع بی بصیرتی و کوته فکری ما مردم عوام هم همون کاری رو انجام بدین که آدمهای بزرگ و بصیر انجام میدن، توضیح و آگاه سازی و رفع نگرانی ! نه توهین و تحقیر و تهدید و تحدید! ما مردم عادی و بیسواد اونقدر شعور داریم که اگه بدون توهین و غرور ، به حرفها و نگرانیهامون گوش کنین و پاسخ مستدل و عاقلانه بدین بدون تعصب قانع بشیم!

آخه ما بنا به شهادت اماممون از امت پیامبر در حجاز و مردم زمان امیرالمؤمنین و امام حسن علیهما السلام بهتریم!

شما چی ؟ امامتون فرمودن از اصحاب و فرماندهان پیامبر و حضرت امیر و امام حسن علیهما السلام بهترید یا نه؟!!! خودتون چی فکر می کنید؟ 

آره داداش ! شما خودتون رو با سلمان ، ابوذر ، حمزه ، مالک ، عمار ، میثم  ،کمیل و ... مقایسه کن!

[ ۱ تیر ۱۳٩۳ ] [ ٩:٠٩ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

 امور سه دسته هستند: حلال آشکار، حرام آشکار و شبهات.

دین و اهل بیت شبهات را به بعهده ی تلاش ما گذاشته اند. امام صادق(ع)برای این شبهات سه شاخصه مطرح کرده است:

1-در اول هرکار بسم الله الرحمن الرحیم بگویید.

آیا می توان برای دیدن این فیلم ها و موسیقی ها بسم الله الرحمن الرحیم گفت و بعد فیلم را تماشا کرد؟ آیا بسم الله الرحمن الرحیم با این فیلم ها سنخیت دارد؟ آیا برای معامله ای که می خواهید انجام بدهید می توانید بسم الله الرحمن الرحیم.. بگویی ؟ آیا برای این میهمانی می توانید بسم الله الرحمن الرحیم بگویید؟

2-امام صادق(ع) فرمودند که در این موارد ببینید که می توانید ما را حاضر ببینید؟

آیا شما می توانید این فیلم را همراه با امام زمان(عج) یا حضرت فاطمه(س) ببینید؟ منظور ما این نیست که فقط عبادت کنیم. ما می توانیم این موارد را در کارهای مباح و مستحب هم استفاده کنیم.

3-روز قیامت ،روز یوم الفصل است ،عمل یا بهشتی است یا جهنمی، کاری در وسط نمی ماند.

آیا شما می توانید دیدن فیلم های مبتذل را کنار نماز و روزه ها بگذارید؟پس برای اعمالی که نمی دانیم حلال است یا حرام باید از سه موارد بالا استفاده کنیم. بشرط اینکه سر خودمان را کلاه نگذاریم.

امام صادق(ع) می فرماید:هر کس از شبهات دوری کند در حرام نمی افتد. عمده ی شبهات به سمت حرام است.

پ ن : متأسفانه یادم نیست کدوم عزیز این مطلب رو نوشته بود ، به بزرگی خودش ببخشه !

مورد 1 و 2 که برای خود من ملموستر و قابل فهم تره!

[ ۳۱ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ۳:٤۸ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

امروز مامان ختم انعام گذاشته و قراره همسایه ها و دوستان مسجدیش و اقوام بیا خونمون . اینکه گرفتن ختم انعام از کی و چرا مرسوم شده رو نمیدونم ! اینکه چرا سوره ی انعام رو انتخاب کردن هم برام سؤاله. اما با شنیدن اسم "ختم انعام " یاد این حرف حاج آقا قرائتی (که خیلی بهش و سخنرانی هاش علاقه دارم و مشتاقانه منتظرم مستند "شرح شیخ کاشان" که درباره این معلمه قرآنه ، از شبکه افق پخش بشه) می افتم که می گفت:(نقل به مضمون)

خانومها به جای اینکه ختم انعام بگیرند ختم " سوره ی نور" رو بگیرند که مفاهیم و مطالبش خیلی به درد خانومها میخوره! 

البته به نظر من ختم سوره ی نور وقتی به اهداف مورد نظر حاج آقا قرائتی میرسه که یه خانوم کار بلد که بتونه معنی و تفسیر سوره رو به بقیه منتقل کنه جلسه رو اداره کنه!

پ ن : به شخصه از مجلسی که خانوم ها همه کاره اش باشند خوشم نمیاد!!!

[ ٢۱ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

این روزها خیلی شکننده شدم! اصلا دنبال بهونه می گردم بشکنم! حساس و نامهربون شدم ! و اشک برای اومدن دیگه ازم اجازه نمیگیره! دچار نوعی فوبیا شدم گویا! از همه چی می ترسم و تو هر چیز ناشناخته ای دنبال چیزی برای ترسیدن می گردم! از هر موقعیت علی القاعده خوشایندی که قراره برام بیفته میترسم ! موجود شیطانی پلیدی تو ذهنم نشسته و مدام تو سرم صدا می کنه که خراب میشه ! درست نمیشه !

چند روز پیش دوستی پیامک داد که چقدر عوض شدی و تغییراتت خیلی محسوسه و دلم برای اون قبلی تنگ شده !

و دیدم راست میگه ! خنده و لبخند که روزی جزء جدایی ناپذیر صورتم بود ، چند وقته که گم شده! و با گم شدنش ، خودم رو گم کردم!

آرامشی که بعضی ها ازش تعبیر به بی خیالی می کردند ، چند وقتیه از وجودم کوچ کرده و جاشو به یه نگرانی و اضطراب داده!

شاید دلیل اینهمه ناخوشایندی ، تغییر وضعیت خودخواسته و ناخواسته ای باشه که برای خودم پیش آوردم!

خدایی بود که تو بغلش بودم حرف میزدم و میشنید ، آروم میشدم ! اما هیچی نمی گفت ! و این سکوت یواش یواش خسته ام کرد و شک کردم که میبینه و میشنوه و آروم می کنه ! و . . . حرف زدن رو قطع کردم و ... آرامش تموم شد!

منتظر موندم خودش صدام کنه ! خودش نازمو بکشه ! خودش بگه خب ! چرا حرف نمی زنی؟ ... اما خبری نشد! انگار این ماجرا از اول هم توهم بوده! 

اگه توهم هم بوده ، توهم خوبی بود ! باید دوباره برم سراغش ! مثل بچه های تخس و سرتق ! به زور خودم رو بندازم تو بغلش ! براش حرف بزنم و توهم کنم داره گوش می کنه و خیال کنم داره دستشو رو سرم میکشه و دوباره لبخند رو پیدا کنم و دوباره آرامش گمشده مو پیدا کنم ! دوباره باید پیدا بشم! 

[ ۱٩ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]
[ ۱۸ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

شبکه  "افق " از دیروز آغاز به کار کرده ، گویا قراره دغدغه ی فرهنگی داشته باشند گردانندگان این شبکه . امیدوارم همینطوری باشه که میگن.  معرفی برنامه هاش که امیدوار کننده است. در روزها و ماههای آینده این شبکه رو رصد می کنیم . انشاءالله که "افق"یه اتفاق خوب باشه برای تلویزیون بی خاصیت ایران با برنامه های باری به هر جهتش!!!

و خدا کنه مسئولین صدا و سیما توان و تحمل و سعه ی صدر شنیدن حرفهای جدید و جدی رو داشته باشند!!! و بعد از مدتی افق هم به جمع شبکه های خنثی اضافه نشه!(آمین)

[ ۱٤ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

فرمودند: نباید مردم رو به زور و شلاق ببریم بهشت ! و فرمودند دولت تو کار دین دخالت نکنه!

استاد ! شما راه جهنم رو آسفالت نکن، صاف کردن دست اندازهای راه بهشت (که وظیفه حکومت اسلامیه!) پیشکش!

[ ۱۱ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

دیشب یعنی شب پنجشنبه ، شهریار بحرانی مهمون حاج نادر طالب زاده تو برنامه ی "حکایت همچنان باقیست" بود. 

شهریار بحرانی کارگردان مریم مقدس و ملک سلیمان و حمله به اچ3 و ... 

اصلا به نظر من نمیشه این مرد رو دوست نداشت ، جدا از کارگردانی و فیلمسازی ، آرامش و مهربونی ای که تو حرکات و صداش موج میزنه که این روزها سخت کمیابه ، اون آرامش و اون لبخندی که همیشه رو لبها و چشماش نشسته رونمیشه ندید . 

پ ن کاملا با ربط:

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم      هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم

[ ۸ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱:٠۳ ‎ق.ظ ] [ هاشور ]

تلویزیون یه پیتزا فروش خوش ذوق رو تو یه کشوری نشون میداد که ابتکار به خرج داده و یه دستگاه پرنده ساخته بود که پیتزا رو میبرد و به مشتریها تا 8 کیلومتری پیتزا فروش میرسوند! 

فکر کنید تو همین محله های خودمون این دستگاه تو آسمون دیده بشه! و تصور کنید تیرکمونها و لنگه دمپایی هایی که به طرف این پرنده با بار خوشمزه نشونه رفته! :) :D

[ ٤ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ٩:٥٠ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

رسایی از برگزاری دادگاه مهدی هاشمی رفسنجانی در خرداد خبر داد و گفت:

محاکمه هاشمی که پرونده قطور اقتصادی، سیاسی و امنیتی دارد به اندازه اعدام ده‌ها خسروی، موجب اعتماد مردم به نظام اسلامی و تقویت بنیان‌های نظام می‌شود.

پ ن: اصلا تنها راه اعتماد سازی قوه قضائیه همین پرونده است ! مه آفرید خسروی که انگشت کوچیکه "جونیور" هم نمیشه!!

اگه قوه قضائیه بتونه این پرونده رو با "عدالت" ببنده ، عدالت و استقلال نظام و خودش رو هم اثبات می کنه!

[ ٤ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ۳:۳۸ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

با توجه به پست قبلی ، با خودم فکر کردم و لبلسهای زنان رو (از نظر پوشیدگی) به گروههای زیر تقسیم بندی کردم:

1- کاملا لخت (لباس بی لباس!) : این لباس مخصوص حیوانات بوده و انسانها به جز در مواقع خیلی خیلی خاص (مثلا در حمام ! ) از این لباس استفاده نمی کنند!

2- لباس خیلی لخت ( لباسی که همچنان که از اسمش پیداست،  فقط کمی از بدن رو می پوشونه!) : این لباس هم اگر چه مخصوص انسانهاست ولی انسانها جز در مواقع خیلی خاص (مثلا در استخر!) از آن استفاده نمی کنند .

3- لباس لختی (لباسی که فقط کمی بیشتر از لباس قبلی بدن انسان رو می پوشونه!) : این لباس هم فقط در شرایط خاص استفاده میشه . (مثلا در منزل !)

4- لباس معمولی ( لباسی که بیشتر جاهای بدن رو می پوشونه ، سر و گردن و دست و پا  پوشیده نیست ) : لباسی که مردم تو خونه شون می پوشن . لباسی که بشه جلوی پدر و برادر و فرزند و عمو و دایی و کلا محارم پوشید! 

5- لباس پوشیده ( همان حجاب! لباسی که جز دستها(کفین) و گردی صورت همه جا رو می پوشونه) : لباسی که در حضور پسرعمو ، پسر خاله ، پسر دایی ، پسر عمه ، شوهر خاله و عمه و برادر شوهر ، شوهر خواهر و کلا غیر محارم باید پوشده شود! 

6- لباس خیلی پوشیده ( هیچ جای بدن قابل رؤیت نیست! حتی دست و صورت!): لباسی که بعضی از افراد و در بعضی جاها می پوشند.

پ ن 1 : لباس5 پوشش خواست پروردگار در جامعه است . لباس 6 بیشتر از خواست و امر پروردگار را می پوشاند و لباس 4 کمتر از خواست حضرتش رو . کدوم به امر خدا نزدیکتره ؟! آیا انصافه کسی که لباس 4 رو تو جامعه می پوشه ، کاملا آزاد باشه و کسی که پوشش 5 و 6 رو انتخاب کرده مورد شماتت و اهانت و تمسخر قرار بگیره!

پ ن2 : طی یه بحثی که در جمع دوستان داشتیم ! به این نتیجه رسیدیم که دلیل بی حجابی و بی حیایی نوجوانان و جوانان ، پوشاندن لباسهای 2 و 3 به کودکان در سنین کودکیه ! این لباسها پرده ی حیا رو بین کودک و پدر و مادر و بستگانش از بین میبره ! مخصوصا پرده ی حیای بین دختر و پدر !کجایند پدرها و برادرهای با غیرت که دخترها و خواهرها حیا می کردن لباسهای نامناسب پیششون بپوشن!

 

[ ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ۸:٠۳ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

قراره جشن الفبای بچه ها رو تو یه تالار بگیریم . اولیا دوست داشتن بچه ها بدون  مانتو شلوار تو جشن شرکت کنن و از اونجایی که رومیزی ها و پشت صندلیها با لباس فرم مدرسه همرنگه (سفید و یاسی) تصمیم گرفتیم بچه ها بدون لباس فرم و با یه لباس پوشیده توی جشن شرکت کنن . مثل بلوز شلوار ، پیراهن یا بلوز دامن (به شرط استفاده از جوراب شلواری و پوشیده بودن).

حالا مادری اومده اعتراض که چرا گفتین لباس فرم نباشه ، من نمیتونم لباس پوشیده تن دخترم کنم ! همه ی لباساش به اصطلاح لختین !!

گفتیم دوست نداری با مانتو و شلوار مدرسه بیاد ولی بقیه با لباس پوشیده ای غیر از مانتو ی مدرسه میان! لازمه یکی به این خانوم تفهیم کنه لباسها غیر از لختی و پوشیده ، انواع دیگه ای هم دارن!

[ ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٧:٥۱ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

نمیدونم این جشنهای مختلف تحصیلی از کی و کجا شروع شدن! تا جایی که ما یادمون میاد اوایل فقط جشن فارغ التحصیلی بود ؛ برای بچه هایی که موفق میشدن دیپلم بگیرن!(اون وقت که دیپلم گرفتن کار هرکسی نبود و دیپلم گرفتن تو مایه های دکترا گرفتن بود! ) 

اما حالا (به جز جشنهای هرساله ی تولد و جشن های مهد کودکی) الی ماشاءالله جشنه که برای بچه ها میگیرن:

جشن ورود به پیش دبستانی ، 

جشنهای یلدا و نوروز در پیش دبستان ، 

جشن پایان دوره ی پیش دبستان


جشن شکوفه ها (ورود به دبستان) ، جشن های روز دانش آموز، شب یلدا ، دهه ی فجر ، نوروز ، روز معلم ، جشن الفبا


جشن عبادت ، جشن فارغ التحصیلی دوره ی ابتدایی ، جشن ورود به دوره ی اول متوسطه ، جشن پایان دوره ی راهنمایی ، جشن فارغ التحصیلی (دیپلم )، جشن ورود به دانشگاه ، روز دانشجو ، جشن فارغ التصیلی کارشناسی و ...


کار به جایی رسیده که برای هر کار کوچکی که بچه ها انجام میدن یه جشن گرفته میشه! 


اما جشن الفبا:


اینکه این جشن از کی وارد برنامه ی مدارس شده رو نمیدونم ولی تا جایی که یادم میاد ، جشنهای الفبای اولیه ، جشن مختصری بود که با یه جعبه شیرینی یا شکلات و توی کلاس سر و تهش هم می اومد!  بعدها یه میوه ی مختصر و یه کادوی کوچیک و عکس هم به جشن اضافه شد حالا یا تو کلاس یا تو سالن مدرسه. اما حالا...


جشن تو تالار ، غذا با تمام مخلفات ، کیک و شربت و چند نوع میوه ، کادو ، فیلمبرداری آنچنانی ، گروه نمایش چندصدهزار تومانی تا چند میلیونی ، بگذریم که مادرها هم دوست دارند در این جشن بزرگ ، بچه هاشونو  همراهی کنن! اگه مدرسه و مدیر مدرسه هم از نوع " آزاد " باشن و شاگردها دختر ، خرید لباس برای جشن و رفتن به آرایشگاه هم جزء ملزومات میشه! با این تفاسیر یه جشن الفبا اندازه ی یه جشن عروسی خرج برمیداره!


راستی! این دخترها و پسرها در آینده که میخوان عروس یا داماد بشن ، به یه جشن ساده میتونن رضایت بدن!


پ ن : دقت کردین این بچه ها چندبار در طی تحصیلشون "فارغ التحصیل " میشن! هی از تحصیل فارغ میشن هی شروع به تحصیل می کنن! بگذریم که با توجه به حدیث" چنین گفت پیغمبر راستگوی ، ز گهواره تا گور دانش بجوی" فارغ التحصیلی با فارغ شدن از زندگی همزمان اتفاق می افته!!


[ ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٧:٠۸ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

گزارش پایگاه 598 به نقل از پارس، در بخشی از خاطرات آیت الله هاشمی رفسنجانی که در کتاب « سازندگی و شکوفایی» مربوط به رویدادها و وقایع سال ۱۳۷۰، در مورد فرزندانشان آمده است:

 ۸فروردینمحسن ومهدی به همراه تیم وزارت نفت، برای بررسی وضعیت صنعت نفت وچاه های نفت کویت که در حال سوختن بود وفرایند کمک رسانی و بازسازی وهمچنین نحوه خاموش کردن چاه ها، به کویت رفته اند.( محسن و مهدی آتش نشان بودن اونوقت ها! حالا رو نگاه نکن که آتیشن!)

 ۱۵فروردین: یاسر از مدینه تلفن کرد. از سفر عمره اظهار رضایت کرد.(حجشان مقبول!)

 ۱۶فروردین: یاسر از عربستان رسید. شرحی از سفرش داد. شناخته شده بود و با فهد شاه عربستان ملاقات داشته است.(اولین حج پس از حج خونین 66)

 ۲۶فروردین: محسن برای سفربه کره جنوبی جهت بازدید از صنایع سنگین و واگن سازی آمد، مذاکره کردیم.(محسن چه کاره بودند اون روز؟!!!آهان آقازاده!)

 ۲۸فروردین: برای پرواز به سوی استان فارس به فرودگاه رفتیم. عفت، فاطی، مهدی، فرشته و بچه ها وبعضی از بستگان هم بودند.(سفر خانوادگیش خوبه!)

 ۳اردیبهشت: محسن آمد. گزارش سفربه کره جنوبی را داد؛ تحت تاثیر صنایع کره قرارگرفته است.

 ۷اردیبهشت: عازم سفربه سوریه هستیم. . . عفت، فاطی، سعید لاهوتی، فرشته و نوه ها همراه مان بودند. یاسر، مهدی، اعظم و محسن نیامدند.(کجا بودن اونوقت؟)

 ۲۷ اردیبهشت: محسن آمد و گزارشی ازسفر به پاکستان به همراه وزیر نفت داد.(محسن مارکوپولو! تا حالا کویت ، کره جنوبی و پاکستان !)

 ۱۴خرداد: ساعت ده صبح با هلی کوپتر به مرقد امام رفتیم. عفت هم آمد. . . فائزه به شمال رفته، محسن هم به سوی شمال رفته بود که به خاطر شلوغی جاده برگشته است.(پس شمال رفتن تو ایام 14 -15 خرداد از همون سال دوم رحلت امام در خانواده ی حاج آقا رسم بوده!!!)

 ۲۳خرداد: ظهر عفت وفاطی و یاسر و سارا و علی آمدند. ناهار را با من خوردند و از آنجا برای سفر به لیبی، عازم فرودگاه بودند. درهمان لحظه، ساعت دوبعداز ظهر خوابم برد. وقتی که بیدارشدم نبودند؛ دلگیرشدم.(بدون حاج آقا ! لیبی! بدون خداحافظی! رو هم خوب چیزیه! بی ادبا!)

 ۲۹خرداد: ساعت هفت ونیم صبح به فرودگاه مهرآباد رسیدیم. مهدی و یاسر هم با من بودند… به سوی نوشهر پرواز کردیم.

 ۱۵مرداد: عصربه خانه آمدم. فائزه از کره شمالی برگشته وراضی است. با اقای کیم ایل سونگ، رهبرکره شمالی ملاقات کرده و او ضیافت نهار به هیات ایرانی داده است.( با عنوان دختر رئیس جمهور مملکت! با رهبر کره شمالی ملاقات فرموده اند؟!)

 ۲۵ مرداد: محسن آمد درباره سفر به کشورهای جنوب خلیج فارس سئوال کرد. همراه آقای آقازاده، وزیر نفت، پیام من را برای سران این کشورها می برند.(محسن مارکوپولو! دست راست و شاید هم قلب و چشم و مغز وزیر نفت!)

 ۹شهریور: مهدی از سفر استرالیا و زلاندنو آمد و گزارشی از سفر داد.(آقا مهدی چه کاره بودن اونوقت؟! البته غیر از آقازادگی!)

 ۱۱مهر: به سوی دشت مغان پرواز کردیم. چندنفر از وزیران، معاونان ونمایندگان و مهدی، عفت، فاطی و فرشته همراه بودند.

 ۱۷ آذر: ساعت هفت و ربع صبح، همراه عفت و یاسر و فاطی و علی و سید علی مرعشی وخانم عباسی به سوی فرودگاه حرکت کردیم… ساعت هشت ونیم صبح به سوی داکار پرواز کردیم.(عفت و فاطی هم پای ثابت همه ی سفرها! چقدر سختی کشیدند بینواها!)

 ۲۰ آذر: عفت امروزناهار هم مهمان خانم رییس جمهور سنگال بود… از مسجد شیعیان بازدید کرده که نامرتب وکثیف دیده و بازار سنگال را هم کثیف دیده است. فاطی وفائزه هم از بازار صنایع بازدید کرده بودند و فائزه از یک مدرسه ورزشی و یاسر هم د رسفر طوبی با من بود.(از اول هم هنرمند و ورزشکار بود تربچه ی بابا!)

 ۲۳ آذر: آقای بشیر رییس جمهور سودان تقریبا از هیات جدا نمی شود.(ای ناقلا!) اقامتگاه، کنار منزل شخصی اوست. فائزه و یاسر امروز به مکه رفتند.(یاسر خان که تازه از مکه اومده بود! آهان رفته آبجی خانوم رو به خانواده ی سلطنتی معرفی کنه!)

 ۶دی: فائزه به مشهد رفته بود.  یاسرهم برای اسکی به دیزین رفته است.(بعد از گرمای عربستان بدجور فاز میده برف بازی!)

 ۲۶دی: برای استراحت به محل سد لتیان رفتیم. مغرب رسیدیم وتا آخرشب، بعضی از بچه ها هم رسیدند. عفت و اقدس خانم، خواهرش قبل از من رسیده بودند.(بعد از اونهمه جهانگردی و ایرانگردی! حاج خانوم به این استراحت نیاز داشتن واقعا!)

 ۲۷دی: دوسه ساعت درمحوطه بازجلوی ساختمان {در سد لتیان} ، بابچه ها بابرف، بهمن های بزرگ درست کردیم وتا لب سد، غلطاندیم.( حاج آقای 55 ساله چه دل جوونی داشتن !)

 ۲۹ اسفند: فاطی از باکو در اذربایجان شوروی، تلفنی تماس گرفت.(آخی ، دم عید! دور از وطن! چه سختی ها که این خانواده برای سازندگی و اعتلای وطن نکشیدن!)

 ۳۰اسفند: فاطی و بچه هایش در آذربایجان هستند. فائزه هم به کیش رفته است… با فرشته و مهدی، تلفنی صحبت کردم، از وضع شان در استرالیا راضی اند. ریس دپارتمان که او را شناخته است، پیشنهاد داده برای بازدید ازکارخانجات مربوط به رشته اش، به کتنتدا یا آمریکا بروند. گفتم به شرط ناشناس ماندن بپذیرد.(عید 71 فاطی تو آذربایجان ، فائزه تو کیش ، مهدی و فرشته هم استرالیا! حاج آقا و عفت خانوم تنها تو تهران! این خانواده برای اعتلا و پیشرفت ایران چه درد جدایی ها که متحمل نشدن!

[ ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٢:۳۸ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

رئیس دولت سازندگی در زمان مدیریتش بر قوه مجریه در افتتاح یکی از پروژه‌های دوران سازندگی بیان می‌کند: «وقتی که ما یک سدی را می‌سازیم و مثلا ۱۰ میلیارد خرج می‌کنیم ممکن است از قبل آن ۵۰۰ میلیون هم اختلاس شود، اما این سد برای کشور می‌ماند و هیچ کس نمی‌تواند از این سد اختلاس و دزدی کند!»‌

یا در تریبونی دیگر با تاکید بر پیشرفت کشور اعلام شد «برای توسعه کشور چه بسا عده‌ای از فقیران و مستضعفان زیر چرخ سازندگی له شوند.» منبع:رانت خواران سابقه دور خواب نما شده اند! 

این متن (سیر آقازاده های هاشمی در "سازندگی") رو از دست ندید . بخونید تا سرنخ ماجرا دستتون بیاد! بععععععععععععله ایجوری هاست داستان آقازاده شدن ! الکی که نیست!

[ ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٢:٢٢ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

آقایان پدر شما کیست؟

پاسخ امام خمینی (ره) به سیاستمداران امروز رو در (آقایان پدر شما کیست؟ ) بخوانید. پاسخ به سخنانی چون:

... میگویند شما خشونت طلب ها مدام در حال ایجاد تنش هستید و نمیگذارید روابط ما با قدرتها در فضای آرام پیش برودالبته قطعا چنین است. ...

... میگویند شما با سیاستهای خصمانه خود آبروی مارا در دنیا برده اید و مارا نزد دولتهای بزرگ حقیر و بی اعتبار کرده اید.آری ما کم سوادها که جز در مکتب خمینی درس نخوانده ایم....

... میگویند دوستان عرب ما در منطقه خواهان روابطی دوستانه و گرم با ما هستند اما از شما تندروها خوششان نمی آید! آری ما حتی اگر منافع پست شخصی و گروهی و اقتصادیمان اقتضاء کند که با سران مرتجع عرب که دستشان تا مرفق به خون گلهای باغ رسالت و ولایت آلوده است روابط حسنه برقرار کنیم،سخن پدرمان را به خاطر می آوریم که آنان را میراث خواران بنی امیه نامید...

... میگویند ما در پی آنیم که با همه کشورها و به خصوص قدرتهای بزرگ بر اساس احترام متقابل و منافع مشترک همکاری کنیم اما شما تندروهای کم سواد چیزی از این حرفها نمیفهمید.آری درست است...

[ ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

صدور حکم قطعی عزل تهیه‌کننده«سمت خدا»!

متأسفم برای این صدا و سیمای بی خاصیت!!!

اینطوری آقایون میخوان صدا و سیما رو دانشگاه عمومی کنند؟!!!!

سمت خدا یکی از معدود برنامه های خوب و تأثیر گذار این تلویزیون بی بخار بود که تعطیل شد!!!

انتقادپذیری تو کشور بیداد می کنه!!!!!!!!!!!!!!! 

[ ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٤:٠٢ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

معتقدم واتس اپ، وایبر، تلگرام و سایر محیطهای شبیه آن رفقای حزب اللهی را در خلسه ای بی انتها وارد میکند.

با یک نگاه پدیدارشناسانه احساس کاذب مطلع بودن و اثرگذار بودن و در صحنه بودن نخستین آثار ویرانگر این محیطهاست. فضایی که بتدریج جای "خلوت" ، مطالعه، حضور اجتماعی در فضای واقعی و حتی بودن با خانواده را میگیرد.

برخی جوانترها به خیال خود با راه اندازی یک گروه یا باز نشر یک عکس یا ویدیو دارند کار فرهنگی میکنند. این یک دروغ آرامش بخش است.

مصرف بی حد و حصر محصولات مینی مال، همه چیز را از معنا تهی میکند و باران اطلاعات بی ربط توجه و تذکار معنوی را نابود میسازد…

اطلاع رسانی سریع جزو کم ارزش ترین کارهای فرهنگی است و اثر تربیتی خطرناک دارد

در این محیطها تربیت ذیل بارش اطلاعات است و این یعنی نوعی بی تربیتی…[وحید یامین پور] 

 

 

 

[ ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ۳:۳٦ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

چرا همیشه تحریم‌های ضد ایرانی روی مباحث فنی است؟

آیا تا به حال کسی شنیده است که غرب ایران را مثلا در زمینه مراودات فرهنگی تحریم کند؟

بمانند همین مسئله هم هرگز نخواهد دید و شنید که تعدادی از دانشجویان رشته‌های علوم سیاسی و روابط‌ بین‌الملل از دانشگاه‌های کشورهای دیگر اخراج شوند. چرا؟

 جواب این چرا و چراهای دیگه در اینجا

 

[ ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ۳:٢٧ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

بالاخره ماشین ما هم رسید! دو روز پیش رفتیم از نمایندگی سایپا تحویل گرفتبم!هورا

یه تیبای سفید خوشگل!قلب

همون اول ، قبل از رسیدن به خونه ، رفتیم یک عدد خروس محلی خریدیم و خود فروشنده سر خروس رو برید و خون اونو به چرخها و جای پلاک مالید! خروس رو دادیم یه خانواده ی بی بضاعت

اجازه هم ندادم تخم مرغ زیر چرخها بگذارن و اسراف کنن !مشغول تلفن امر فرمودیم به جای 4 تخم مرغ 4 قل بخوانید! صدقه و 4 قل بیشتر از 4تا تخم مرغ رفع شر و بلا می کنن!از خود راضی

هر کدوم از اعضای خونواده تقبل کردن به عنوان کادو یک یا چند تا از لوازمش رو برام بخرن؛ از روکش صندلی ها ، چادر ، دزدگیر ، کف پوش بگیر تا خرت و پرتهایی مثل لامپهای تزئینی ، دور فرمون ، سر دنده ، نمد کاپوت ، قاب پلاک و حتی یه خوشبو کننده ی خوشگل که شکل سیبه و 2 تا جونور عروسکی صورتی و سرخابی (که نمیدونم چه جونوریند!) و صد البته لنگ! و اسپری برای تمیز کردن داشبورد و ...تشویق (دیگه چیزی یادم نیومد تا سفارش بدم!!!)نیشخند

دلم میخواست روکش صندلیهاش سفید باشه ، ولی نشد ! روکشها چرم مشکی شدند!ناراحت

لامپهای بالای پلاک عقب رو بنفش خوشگل انتخاب کردیم، بسیار هم خوشگل!قلب

فقط میمونه اصل کاری!

من رانندگی بلد نیستم !نیشخند تازه 7-8روز دیگه باید برم کلاس ! گفتیم شاید ماشین بگیریم به غیرتمون بر بخوره بریم گواهی نامه بگیریم! متفکر

 

 

پ ن: می خواستیم EX و دو گانه سوز بگیریم که گفتن اصلا نیست ! 

[ ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

 

ایران که بهش میگیم "ام القرای جهان اسلام"  باید آبروی شیعه و باعث نزدیکی مسلمونای دنیا باشه .

چرا باید تو نمایشگاه کتاب تهران غرفه ای به شیعه های قلابی و هتاک اختصاص بدن! نمایشگاه کتاب جمهوری اسلامی ایران چه نسبتی با دشمنان و اهانت کنندگان به علمای شیعه و جمهوری اسلامی داره؟ 

سید صادق شیرازی تو نمایشگاه چی رو تبلیغ می کنه؟ شبکه های ماهواره ای هتاک و بدعت گذارش رو؟!!!!

برای شناختن این به اصطلاح عالم و مسلمون اینها رو ببینید:

 بدعت تازه شبکه های ماهواره ای صادق شیرازی در هفته وحدت 

پشت پرده برخی شبکه های ماهواره ای و جریانات تفرقه افکن 

علف های هرز 

نطق تفرقه افکن

[ ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٥:٤۳ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

انشاءالله این طرح جامع سلامت به خوبی اجرا بشه و پیش بره . حتی فکر به این نکته که ، آدمی که بیماره ، تنها دردش بیماریش باشه و غصه ی هزینه های بیمارستان رو نداشته باشه ، آدم رو خوشحال می کنه. لبخند

برای دولت به خصوص دکتر قاضی زاده هاشمی عزیز آرزوی موفقیت می کنم. خدا کنه نتیجه زحماتشون تو عرصه ی عمل هم شیرین باشه![گل]

پ ن1: به نظر من تنها فردی که درست تو جای خودش قرار گرفته همین آقای دکتر هاشمی وزیر بهداشته ! با تخصص ، بی حاشیه ، پر تلاش و دلسوز ، خلاصه بهترین و موفقترین وزیر! انشاءاللهتشویق

پ ن2: تنها خبر خوبی که این روزها به گوش میرسه همین طرحه ، متأسفانه! ناراحت

پ ن3: از معدود چهره هایی که این روزها از دیدنشون تو صفحه تلویزیون خوشحال میشم : دکتر سید حسن قاضی زاده هاشمیاز خود راضی

[ ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٦:٠۸ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]

در خبرها آمده بود که وزیر ورزش اعلام کرده گردش مالی حدود 400نفر از افراد شاغل در لیگ، حدود 1500 میلیارد تومان است. ما هم که آدم های بسیار بی جنبه ای هستیم از دیدن این عدد چشم های‌مان حدود چهل پنجاه تا شد و بعد از آن که کلی با خودمان کلنجار رفتیم، یک چیزهایی مربوط به خودمان، یعنی جوان ها درباره این رقم کوچولو به ذهنمان آمد که گفتیم شما را هم در جریان قرار بدهیم.  

با 1.500.000.000.000 تومان می شود... می شود:

75.000 تا جهیزیه کامل داد و 75.000 دختر جوان را عروس کرد. یعنی 75.000 تا از آقا پسر های عزب اوغلی هم شاه داماد می شوند.

 می شود به 30.000 جوان وام مسکن داد، آن هم نه یک قران و دو قران، 50 میلیون تومان به هر نفر، می دانی چقدر خانواده ها با این وام خوشحال می شوند؟!

 می شود برای 60.000 جوان بیکار، سرمایه جور کرد تا یک کار جدید و نو را شروع کنند. و این یعنی 60.000 نفر از بیکارها می توانند به ازدواج فکر کنند. چون دیگر خانواده دختر بهانه ندارد که فلانی بیکار است. فکرش را بکن!

 می شود 500 تا استادیوم ساخت. باورتان می شود؟ یعنی تقریباً به ازای هر استان حدود 17 تا! اگر این می شد با مدال طلای جام جهانی از برزیل برمی گشتیم؛ به جان خودم!

 می شود زندگی 150.000 خانواده فقیر را زیر و رو کرد. با این وضع اصلاً فقیری در ایرانِ ما می ماند؟! 

می شود از خروج بالایِ 30.000 تا نخبه ای که می خواهند از کشور مهاجرت کنند و فرار مغزها کنند جلوگیری کرد. می دانید این جوری چه قدر مملکت پیشرفت می کرد؟! 

می شود 30.000 تا دانشجوی نخبه ای که دارند ارشد می گیرند را بورسیه دکتری کرد. سی هزار تا بورسیه دکتر یعنی زیر و شدن نظام آموزشی دانشگاهی مملکت. 

می شود با سرمایه گذاری در 21 رشته ورزشی آن قدر سرمایه گذاری کرد که همه شان در المپیک مدال آور بشوند. شوخی نیست ها! تو فکر کن اگر به رشته هایی مثل دوچرخه سواری، شنا، ژیمناستیک و... هر کدامشان حدود 70 میلیارد سرمایه گذاری کنیم چند تا مدال المپیکی را می توانیم صاحب شویم؟! نمی توانیم به نظر تو؟! 

این پول را اگر بدهی به اهلش، می توانند یکی دو ساله پول را از طریق تولید و کار آفرینی و این ها چند برابر کنند. یعنی در عرض چند سال می شود بودجه یک سال کل کشور را از همین پول بدست آورد...!

 می شود حداقل 100تا سریال مختارنامه ساخت. حتی یک دانه از این ها هم کلی افتخار است برای صدا و سیمای مملکت، تو فکر کن اگر 100 تا بشود... 

می شود تقریباً 4 بار کل بدهی های صدا و سیما را داد. و دیگر کلاً تبلیغات را از صدا و سیما حذف کرد. البته این طوری کنداکتور صداو سیما هم خیلی خالی می شود خب! 

می شود در تمام شهرهای کشور استخر ساخت، زمین چمن مصنوعی اعلا ساخت، مدرسه های مجهز و تر و تمیز ساخت، پارک های درجه یک ساخت، با این پول می شود مملکت را زیر و رو کرد به خدا.

این خائن های فوتبالی نمی گذارند..! 

پ.ن: این مطلب کاملاً جدی بود!

منبع:598 

پ ن 2: البته بالاتر از خائن های فوتبالی مدیران و مسئولان خائنند که اجازه میدن همچین پولهایی در فوتبال و جاهای دیگه "هدر" بره!!!

[ ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٥:٤۱ ‎ب.ظ ] [ هاشور ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
موضوعات وب
پيوندهای روزانه
امکانات وب
RSS Feed

Online User