خادم

دیروز نزدیک اذان ظهر کاری پیش اومد که نمیخواستم برای نماز برم مسجد، مشکل برطرف شد و کمی دیرتر با گلی رفتم.

داخل مسجد که شدیم دیدیم یه عالمه سبزی گذاشتن  جلوی در ! گفتن امشب برای شب میلاد امام حسن علیه السلام مسجد افطار میده .  گلی طبق معمول (از خوبی زیاد این دختر حرصم میگیره!نیشخند) رفت برای کمک که سبزی ها رو ببرن شبستان برای پاک کردن و من یکراست رفتم توی صف نماز و نشستم به قرآن خوندن.از خود راضی

گلی وقت اذان اومد . گفتم : برای افطار میمونی ؟ گفت : مگه تو نمی مونی ؟ گفتم : نه ! ترجیح میدم برم خونه!

بعد نماز کمی نشستم تا قرآنم رو تموم کنم و گلی گفت : من میرم کمک ، تو نمیایی؟ 

گفتم که نه و میخوام برم خونه و دوش بگیرم و لباسم مناسب موندن و افطار نیست! باز گفت میخوای بری دوش بگیری بیای؟ دوباره نه آوردم! و گلی رفت.

بعد سخنرانی -که نمی شنیدم - گفتم برم یه سر بزنم شبستان و بعد برم خونه !

شبستان رفتن همان و نشستن برای پاک کردن بلغور و خرد کردن پیاز و شستن قسمتی از حیاط که کثیف شده بود و تکه تکه کردن نون بربری ها و انداختن و چیدن سفره و تقسیم زولبیا و بامیه، همان! تو فواصل کارها هم هی تصمیم می گرفتم برم خونه که کاری پیش می اومد و رفتن رو موکول میکردم به بعد از اون!

تا اومدیم کمی تو شبستان استراحت کنیم شد ساعت 8! و منی که نمیخواستم بمونم چون لباسم و خودم رو مناسب مهمونی نمیدیدم، موندم چون قرار نبود مهمون باشم، که آقا خادم میخواست!

و اینطوری شد که مایی که نمیخواستیم اونروز مسجد بریم تا نماز مغرب و عشا بعد از افطار ، خادم و مهمون خوان کرم امام حسن جان شدیم!

ای سید بخشنده ی ما خانه ات آباد 

/ 3 نظر / 6 بازدید
امیر محمد

اگع افتخار دادین ب وب منم سر بزیند. وب شما رو دوس دارم

امیر محمد

اگع افتخار دادین ب وب منم سر بزیند. وب شما رو دوس دارم

امیر محمد

اگع افتخار دادین ب وب منم سر بزیند. وب شما رو دوس دارم