شک ندارم که زندگی یعنی ، طعم سوهان و زعفران ،بانو!

میلاد کریمه ی اهل بیت علیها سلام مبارکمون باشه . انشاءالله برکت این روز تو لحظه لحظه ی زندگیمون جاری باشه.

با همین چشم های خودم دیدم ، زیر باران بی امان بانو

در حرم قطره قطره می افتاد ، آسمان روی آسمان بانو

صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خیس می شود اما

به خدا گریه های من گاهی ، دست من نیست مهربان بانو

گم شده خاطرات کودکی ام گریه گریه در ازدحام حرم

باز هم آمدم که گم بشوم من همان کودکم همان ، بانو

باز هم مثل کودکی هر سو می دوم در رواق تو در تو

دفترم دشت و واژه ها آهو ... گفتم آهو و ناگهان بانو-

شاعری در قطار قم -مشهد چای می خورد و زیر لب می گفت:

شک ندارم که زندگی یعنی ، طعم سوهان و زعفران ، بانو

شعر از دست واژه ها خسته است ، بغض راه گلوم را بسته است

بغض یعنی نگفته هایم را از نگاهم خودت بخوان بانو

این غزل گریه ها که می بینی آن شعر است ، شعر آیینی

زنده ام با همین جهان بینی ، ای جهان من ، ای جهان بانو

کوچه در کوچه قم دیار من است ، شهر ایل و تبار من است

زادگاه من و مزار من است ، مرگ یک روز بی گمان ...

این شعر از آقای حمیدرضا برقعی است که در کتاب "قبله مایل به تو" توسط انتشارات "فصل پنجم" چاپ شده

/ 0 نظر / 7 بازدید