الا سید ماه روی خراسانی ما

بمیرم نبینم که بر ماهِ پیشانیت، چین بیفتد

الهی که این عاشقِ تو به جایت به بالین بیفتد 

سرِ خُمِّ می باز بادا سلامت، مبادا که ساقی

نفس‌های چون باده‌اش از سرِ لعل نوشین بیفتد 

غریبیم یارا! تو دیگر نلرزان دل تنگ ما را

که در فصل هجران دلم یاد آن درد دیرین بیفتد

 به کوری چشم حسودان ایران و اسلام برخیز

محال است با بودنت دور دست شیاطین بیفتد

 الا سیّد ماه روی خراسانی ما!،... غضب کن

که از هیبتت هرچه سفیانی از  تخت پایین بیفتد

 کسوف تو را لحظه‌ای بر نمی‌تابم ای مهر تابان

خدایا مبادا ز تاریخ، این برگ زرین بیفتد 

الا یوسف عشق! تا باز بویت به کنعان نپیچد

محال است از روی لب‌هایمان ختم یاسین بیفتد

مجتبی نادری ، در وبلاگ نادرترین غزل

پ ن: خوش به حال صداسیمایی ها ! همینطور چندنفری باهم بلند میشن میرن زیارت آقاجان! اونم زیارت خصوصی ! برای اولین بار تو عمرم به این جماعت حسادت می کنم!

/ 0 نظر / 35 بازدید