آقازاده ها سال هفتاد کجا بودند؟

گزارش پایگاه 598 به نقل از پارس، در بخشی از خاطرات آیت الله هاشمی رفسنجانی که در کتاب « سازندگی و شکوفایی» مربوط به رویدادها و وقایع سال ۱۳۷۰، در مورد فرزندانشان آمده است:

 ۸فروردینمحسن ومهدی به همراه تیم وزارت نفت، برای بررسی وضعیت صنعت نفت وچاه های نفت کویت که در حال سوختن بود وفرایند کمک رسانی و بازسازی وهمچنین نحوه خاموش کردن چاه ها، به کویت رفته اند.( محسن و مهدی آتش نشان بودن اونوقت ها! حالا رو نگاه نکن که آتیشن!)

 ۱۵فروردین: یاسر از مدینه تلفن کرد. از سفر عمره اظهار رضایت کرد.(حجشان مقبول!)

 ۱۶فروردین: یاسر از عربستان رسید. شرحی از سفرش داد. شناخته شده بود و با فهد شاه عربستان ملاقات داشته است.(اولین حج پس از حج خونین 66)

 ۲۶فروردین: محسن برای سفربه کره جنوبی جهت بازدید از صنایع سنگین و واگن سازی آمد، مذاکره کردیم.(محسن چه کاره بودند اون روز؟!!!آهان آقازاده!)

 ۲۸فروردین: برای پرواز به سوی استان فارس به فرودگاه رفتیم. عفت، فاطی، مهدی، فرشته و بچه ها وبعضی از بستگان هم بودند.(سفر خانوادگیش خوبه!)

 ۳اردیبهشت: محسن آمد. گزارش سفربه کره جنوبی را داد؛ تحت تاثیر صنایع کره قرارگرفته است.

 ۷اردیبهشت: عازم سفربه سوریه هستیم. . . عفت، فاطی، سعید لاهوتی، فرشته و نوه ها همراه مان بودند. یاسر، مهدی، اعظم و محسن نیامدند.(کجا بودن اونوقت؟)

 ۲۷ اردیبهشت: محسن آمد و گزارشی ازسفر به پاکستان به همراه وزیر نفت داد.(محسن مارکوپولو! تا حالا کویت ، کره جنوبی و پاکستان !)

 ۱۴خرداد: ساعت ده صبح با هلی کوپتر به مرقد امام رفتیم. عفت هم آمد. . . فائزه به شمال رفته، محسن هم به سوی شمال رفته بود که به خاطر شلوغی جاده برگشته است.(پس شمال رفتن تو ایام 14 -15 خرداد از همون سال دوم رحلت امام در خانواده ی حاج آقا رسم بوده!!!)

 ۲۳خرداد: ظهر عفت وفاطی و یاسر و سارا و علی آمدند. ناهار را با من خوردند و از آنجا برای سفر به لیبی، عازم فرودگاه بودند. درهمان لحظه، ساعت دوبعداز ظهر خوابم برد. وقتی که بیدارشدم نبودند؛ دلگیرشدم.(بدون حاج آقا ! لیبی! بدون خداحافظی! رو هم خوب چیزیه! بی ادبا!)

 ۲۹خرداد: ساعت هفت ونیم صبح به فرودگاه مهرآباد رسیدیم. مهدی و یاسر هم با من بودند… به سوی نوشهر پرواز کردیم.

 ۱۵مرداد: عصربه خانه آمدم. فائزه از کره شمالی برگشته وراضی است. با اقای کیم ایل سونگ، رهبرکره شمالی ملاقات کرده و او ضیافت نهار به هیات ایرانی داده است.( با عنوان دختر رئیس جمهور مملکت! با رهبر کره شمالی ملاقات فرموده اند؟!)

 ۲۵ مرداد: محسن آمد درباره سفر به کشورهای جنوب خلیج فارس سئوال کرد. همراه آقای آقازاده، وزیر نفت، پیام من را برای سران این کشورها می برند.(محسن مارکوپولو! دست راست و شاید هم قلب و چشم و مغز وزیر نفت!)

 ۹شهریور: مهدی از سفر استرالیا و زلاندنو آمد و گزارشی از سفر داد.(آقا مهدی چه کاره بودن اونوقت؟! البته غیر از آقازادگی!)

 ۱۱مهر: به سوی دشت مغان پرواز کردیم. چندنفر از وزیران، معاونان ونمایندگان و مهدی، عفت، فاطی و فرشته همراه بودند.

 ۱۷ آذر: ساعت هفت و ربع صبح، همراه عفت و یاسر و فاطی و علی و سید علی مرعشی وخانم عباسی به سوی فرودگاه حرکت کردیم… ساعت هشت ونیم صبح به سوی داکار پرواز کردیم.(عفت و فاطی هم پای ثابت همه ی سفرها! چقدر سختی کشیدند بینواها!)

 ۲۰ آذر: عفت امروزناهار هم مهمان خانم رییس جمهور سنگال بود… از مسجد شیعیان بازدید کرده که نامرتب وکثیف دیده و بازار سنگال را هم کثیف دیده است. فاطی وفائزه هم از بازار صنایع بازدید کرده بودند و فائزه از یک مدرسه ورزشی و یاسر هم د رسفر طوبی با من بود.(از اول هم هنرمند و ورزشکار بود تربچه ی بابا!)

 ۲۳ آذر: آقای بشیر رییس جمهور سودان تقریبا از هیات جدا نمی شود.(ای ناقلا!) اقامتگاه، کنار منزل شخصی اوست. فائزه و یاسر امروز به مکه رفتند.(یاسر خان که تازه از مکه اومده بود! آهان رفته آبجی خانوم رو به خانواده ی سلطنتی معرفی کنه!)

 ۶دی: فائزه به مشهد رفته بود.  یاسرهم برای اسکی به دیزین رفته است.(بعد از گرمای عربستان بدجور فاز میده برف بازی!)

 ۲۶دی: برای استراحت به محل سد لتیان رفتیم. مغرب رسیدیم وتا آخرشب، بعضی از بچه ها هم رسیدند. عفت و اقدس خانم، خواهرش قبل از من رسیده بودند.(بعد از اونهمه جهانگردی و ایرانگردی! حاج خانوم به این استراحت نیاز داشتن واقعا!)

 ۲۷دی: دوسه ساعت درمحوطه بازجلوی ساختمان {در سد لتیان} ، بابچه ها بابرف، بهمن های بزرگ درست کردیم وتا لب سد، غلطاندیم.( حاج آقای 55 ساله چه دل جوونی داشتن !)

 ۲۹ اسفند: فاطی از باکو در اذربایجان شوروی، تلفنی تماس گرفت.(آخی ، دم عید! دور از وطن! چه سختی ها که این خانواده برای سازندگی و اعتلای وطن نکشیدن!)

 ۳۰اسفند: فاطی و بچه هایش در آذربایجان هستند. فائزه هم به کیش رفته است… با فرشته و مهدی، تلفنی صحبت کردم، از وضع شان در استرالیا راضی اند. ریس دپارتمان که او را شناخته است، پیشنهاد داده برای بازدید ازکارخانجات مربوط به رشته اش، به کتنتدا یا آمریکا بروند. گفتم به شرط ناشناس ماندن بپذیرد.(عید 71 فاطی تو آذربایجان ، فائزه تو کیش ، مهدی و فرشته هم استرالیا! حاج آقا و عفت خانوم تنها تو تهران! این خانواده برای اعتلا و پیشرفت ایران چه درد جدایی ها که متحمل نشدن!

/ 0 نظر / 7 بازدید